.

شب چله، يلدا، ميلاد مهر، خورشيد شكست‌ناپذير، يا هر آن‌چه آن را بناميد، آخرين شب پاييز و ديرپا‌ترين شب سال است. ساكنان فلات ايران، از چندين هزار سال پيش اين شب را گرامي داشته‌اند.
با وجود ريشه‌ چند هزار ساله اين آيين در فرهنگ ملي ايرانيان، اتفاق نظري مبني بر سبب پيدايش و گرامي‌‌داشت آن وجود ندارد. روايات مختلفي در باب نام‌گذاري و چگونگي پيدايش اين آيين‌ها آمده است. برخي معتقدند كه مردم باستان، اين شب را شب تولد خورشيد مي‌پنداشتند و گروهي بر اين باورند كه ظهور يا تولد مهر (ميترا) در اين شب صورت پذيرفته است. بعضي ديگر اين شب را مصادف با ميلاد عيسي مسيح (ع) مي‌دانند، در حالي ‌كه برخي مي‌گويند پس از گرويدن پيروان آيين مهر به مسيحيت، اين شب كه جزو مهم‌ترين اعياد آيين مهر است، به‌ عمد روز ميلاد مسيح ناميده شد تا اربابان كليسا با استفاده از التقاط اين دو مناسبت نفوذ بيشتري در ميان مردم داشته باشند.

*چلّه‌ي ديروز
عدد 40 از گذشته‌هاي دور جايگاه ويژه‌اي در فرهنگ ما داشته است. ايرانيان باستان زمستان را به دو بخش 40 روزه تقسيم كرده‌اند: «چله بزرگ» و «چله‌ي كوچك». شب آخر آذر از آن جهت چله ناميده شده است كه آغاز چله‌ بزرگ و آمدن سرماي زمستان را هشدار مي‌دهد. درست 40 روز بعد از شب چله، جشن سده به پايان رسيدن چله‌ بزرگ زمستان را ندا مي‌دهد. در 40 روز دوم سرماي زمستان كم‌تر است و آسيب كم‌تري مي‌رساند و از آن جهت آن را چله‌ي كوچك مي‌نامند.
مردم دوران كهن با طبيعت و تضادهاي آن خو داشتند و از آن‌جا كه به دامداري يا كشاورزي مشغول بودند گردونه زندگي خود را بر چرخه طبيعت استوار ساختند. چرا كه تغيير فصول و بلندي يا كوتاهي شب و روز تأثيري مستقيم بر زندگي آن‌ها داشته است. گرما، نور و بلندي روزها نشانه‌هايي نيك و پسنديده بودند و در مقابل سرما، زمستان و تاريكي شب پديده‌هايي نه چندان مطلوب.
بسياري بر اين باورند كه ريشه پاسداشت شب چله ميراث قوم «كاسپ‌ها» است. كاسپ‌ها از اولين اقوام آريايي هستند كه وارد ايران شدند. آن‌ها مردماني با چشم‌هاي كبودرنگ و موهاي بور بودند كه ابتدا در گيلان امروزي سكني گزيدند و پس از چندي به نقاط ديگر ايران مهاجرت كردند، كاسپ‌ها قوم نيرومندي بودند و تمدن توانمندي را پايه‌گذاري كردند. از جمله تمدن‌هاي آبي (Hydraulic Civilizations) كه مي‌توان از زيگورات چغازنبيل، آسياب‌ها و قنات‌هاي شوشتر به‌عنوان آثار باقي‌مانده از تمدن كاسپ‌ها نام برد هم‌چنين پل‌هاي بسياري با نام آناهيتا در سراسر ايران ساختند و با ساخت چهارتاقي‌هايي توانستند انحراف 23 درجه‌ مدار زمين در گردش به دور خورشيد را اندازه‌گيري كنند. كاسپ‌ها با استفاده از اين ابزار به تقويمي دقيق دست يافتند و دريافتند كه پس از آخرين شب پاييز بر طول روزها اندك‌اندك افزوده شده و از طول شب‌هاي سرد كاسته مي‌شود.

*نقشي از ميترا (مهر)
در آن زمان آيين مهر (آيين زرواني) در ميان ساكنان فلات ايران رواج داشته است. مهر و ناهيد (ميترا و آناهيتا) به‌عنوان دو ايزد نيايش مي‌شده‌اند«مهر»، ايزد فروغ، نگهبان پيمان و پشتيبان پرتو پگاهي است و «ناهيد»، ايزد پاكي، زايش و بركت، فرشته‌ي آب‌ها و باران. پيروان آيين مهر آخرين شب پاييز را مصادف با تولد خورشيد مي‌‌دانسته‌اند، همانگاه كه از دل سياهي شبي دراز آهنگ و سرد، ايزدمهر در يك غار گود و كم‌ارتفاع از ميان كوه‌هاي البرز ظهور مي‌كند و خورشيد گرم و نورافزا را به ارمغان مي‌آورد. برخي به اشتباه مهر را همان خورشيد گرفتند و شب چله را در واقع شب ميلاد خورشيد مي‌دانند. در كتاب «از اسطوره تا تاريخ» به نقل از دكتر مهرداد بهار مي‌خوانيم: «شب يلدا، تولد مهر يا ميترا نيست، بلكه تولد خورشيد است. مهر با خورشيد تفاوت‌هايي دارد». از نظر تقويم مردم ايران باستان، چله، شب تولد خورشيد است و حال آن‌كه بر اساس اسطوره‌ها خورشيد و مهر ارتباط نزديكي دارند ولي يكي نيستند.
پيروان آيين مهر يا زرواني، بلندتر شدن روزها را از بركت حكمراني ايزد مهر بر زمين مي‌دانستند و كوتاه‌تر شدن شب‌ها را نشانه‌اي از غلبه‌ي او بر اهريمن. آن‌ها در شب چله به پاي‌كوبي و جشن و سرور مي‌پرداختند تا شكست اهريمن را جشن بگيرند و گاه تا دميدن پرتو پگاه در دامنه‌ كوه‌هاي البرز به انتظار باز زاييده‌ شدن خورشيد مي‌نشستند. برخي در مهرابه‌ها (نيايشگاه‌هاي پيروان آيين مهر) به نيايش مشغول بودند تا پيروزي مهر و شكست اهريمن را از خداوند طلب كنند.
پس از گرويدن ايرانيان به آيين زرتشت، آداب و رسوم آيين مهر نه‌ تنها فراموش نشد بلكه جزوي از آيين و مراسم زرتشتي به‌حساب مي‌آمد. بنا بر روايت ابوريحان بيروني در كتاب آثارالباقيه، زرتشتيان روز اول دي را خور‌روز (روز خورشيد) مي‌نامند و جشن اين روز را نودروز اين نام‌گذاري از آن جهت است كه از چله تا نوروز 90 روز فاصله است. همچنين در كتاب قانون مسعودي آمده‌است كه اولين روز از دي‌ماه را خرم‌روز يا خره‌روز مي‌نامند اين روز را منتسب به اهورامزدا مي‌دانستند و يكي از روزهاي چهارگانه‌ جشن‌هاي دي‌گان است. حتي هنگامي كه ساسانيان دين زرتشت را دين رسمي كشور كردند اهميت آيين مهر در زندگي مردم و در نهادهاي حكومتي آشكار بود. اين اهميت در نقوش بازمانده‌ عهد ساساني به‌روشني نمايان است. در نقش رستم، ناهيد تاج پادشاهي را به شاه اعطا مي‌كند و در طاق بستان ميترا شاهد اعطاي فر ايزدي از طرف اهورامزدا به اردشير اول است. بنابر يك سنت ديرينه آيين مهر شاهان ايراني در روز اول دي‌ماه تاج و تخت شاهي را بر زمين مي‌گذاشتند و با جامه‌اي سپيد به صحرا مي‌رفتند و بر فرشي سپيد مي‌نشستند. دربان‌ها و نگهبانان كاخ شاهي و همه‌ي برده‌ها و خدمت‌كاران در سطح شهر آزاد شده و بسان ديگران زندگي مي‌كردند. رئيس و مرئوس، پادشاه و آحاد مردم همگي يكسان بودند.

*ميلاد خورشيد در تمد‌ن‌هاي ديگر
تمدن‌هاي مختلفي شب آخر پاييز را به عنوان روز ميلاد خورشيد جشن مي‌گرفتند. آداب بسياري از اين جشن‌ها تشابهات زيادي با مراسم شب چله‌ ايرانيان دارد و حتي در بعضي موارد نفوذ فرهنگ ايران باستان به عنوان ريشه پيدايش اين آيين‌ها قابل اثبات است.
در حدود 4 هزار سال پيش در مصر باستان جشن «باززاييده‌شدن خورشيد»، مصادف با شب چله، برگزار مي‌شده است. مصريان در اين هنگام از سال به مدت 12 روز، به نشانه12 ماه سال خورشيدي، به جشن و پاي‌كوبي مي‌پرداختند و پيروزي نور بر تاريكي را گرامي مي‌داشتند. همچنين از 12 برگ نخل براي تزيين مكان برگزاري جشن استفاده مي‌نمودند كه نشانه پايان سال و آغاز سال نو بوده است.
در روم باستان مراسمي براي پاسداشت كيوان يا زحل (خداوند زراعت) به مدت هفت روز، از17 تا 23 دسامبر، برگزار مي‌شده است همچنين اولين روز زمستان روز بزرگ‌داشت خداوند خورشيد بوده است و آ‌ن را خورشيد شكست‌ناپذير، ناتاليس انويكتوس، مي‌ناميدند. جشن خداوند زراعت و جشن خورشيد شكست‌ناپذير از آن دسته از جشن‌ها هستند كه با نفوذ آيين مهر رواج پيدا كردند.
بنا بر رسم ايرانيان، بزرگان رومي در اين روز جامه مردم عادي را بر تن مي‌كردند و بردگان خود را آزاد مي‌نمودند. شاه به ميان مردم آمده و شخصي عادي را كه از نجيب‌زادگان نبود بر سرير شاهي مي‌نشاندند. از جنگيدن در اين روز خودداري مي‌كردند و روز را با صلح و آشتي به شب مي‌رساندند.

*نقشي از ميت و آناهيتا
آيين مهر توسط بازرگانان آسياي صغير به يونان و روم باستان رسيد و پيروان زيادي در ميان اقشار مردم پيدا كرد در حدود 75 پيكره و بيش از صد نقش مهر يا ميترا در شهر رم در ايتاليا يافت شده است. به‌خصوص در درجات مختلف ارتش روم كه خود را پشتيبان نيكي‌ها و نگهبان درستي‌ها مي‌دانستند، ميترا، ايزد پاسبان نور، از جاي‌گاه ويژه‌اي برخوردار بود. نفوذ آيين مهر يا ميترا در روم و يونان باستان به اندازه‌اي بوده است كه هم‌اكنون ردپاي آن در مراسم و آ‌يين‌هاي محلي و مذهبي اروپاييان ديده مي‌شود. بسياري از سنت‌هاي مخصوص كريسمس ميراث روم باستان و در نتيجه آيين مهر است.
كلمه «نوئل» از ريشه‌ رومي «ناتال» به معني تولد است و همان‌گونه كه ذكر شد نام جشن روميان ناتاليس اينوكتوس بوده‌است. همچنين بابانوئل با كلاهي شبيه كلاه موبدان در آيين مهر ظاهر مي‌شود. از همه جالب‌تر، درخت كاجي است كه در مراسم كريسمس تزئين مي‌شود. اين درخت كاج و ستاره‌ روي درخت نيز ميراث آيين مهر است روميان در اين جشن‌ها از درختان هميشه سبز چون كاج استفاده مي‌كردند و سبزي هميشگي آن را نشانه قدرت و غلبه ميترا بر سرما و زمستان مي‌دانستند. در كنده‌كاري‌هاي باقي‌مانده از آيين مهر، درخت سرو يا كاج در كنار مهر و آناهيتا ديده مي‌شود و همچنين در نقوش تزئيني ايراني به شكل بته‌جقه ترسيم مي‌شده است.
هم‌چنين در قسمت‌هايي از روسيه‌ جنوبي هم‌اكنون جشن‌هاي مشابهي به‌مناسبت چله برگزار مي‌كنند. اين آيين‌ها شباهت بسياري با مراسم شب چله دارد. رقص مخصوص اين شب يادآور نحوه‌ برداشت محصول كشاورزان در اين هنگام از سال است. يهوديان نيز در اين شب جشني با نام «ايلانوت» (جشن درخت)برگزار مي‌كنند و با روشن‌كردن شمع به نيايش مي‌پردازند.

*يلدا در ادبيات كهن
در فرهنگ عاميانه مردم، شب يلدا و شب چله، شب دوستي است. شب بار عام و كارهاي خيريه است. مردم ايران كه اكثراً كشاورز يا دام‌دار بوده‌اند، آموخته‌اند تا سرماي زمستان را بهانه‌اي براي دورهم جمع‌شدن و جشن به پايان رساندن يك سال زراعي بدانند. ليكن در فرهنگ ادبي و رسمي كشورمان، يلدا اغلب چهره‌ تاريك و خشن شبي طولاني است. شبي كه عشاق به انتظار به سرآمدن آن هستند. طولاني و تاريك بودن يلدا استعاره‌اي است براي فراق جان‌كاه معشوق، تنهايي و انتظار وصال و گاه گيسوي سياه و بلند يار.

*چندبيتي در اين مضمون مي‌خوانيم:

حافظ:
صحبت حكام، ظلمت شب يلدا است
نور ز خورشيد خواه بو كه برآيد

سعدي:
هنوز با همه دردم اميد درمان است
كه آخري بود آخر شبان يلدا را

اوحدي:
شب هجرانت اي دلبر، شب يلدا است پنداري
رخت نوروز و ديدار تو عيد ماست پنداري

خاقاني:
تو جان لطيفي و جهان جسم كثيف
تو شمع فروزنده و گيتي شب يلدا

عنصري:
چون حلقه ربايند به نيزه، تو به نيزه
خال از رخ زنگي بربايي شب يلدا

منوچهري:
نور رايش تيره‌شب را روز نوراني كند
دود چشمش روز روشن را شب يلدا كند

ناصرخسرو:
او بر دوشنبه و تو بر آدينه
تو ليل قدر داري و او يلدا

هم‌چنين ارتباط عيسي مسيح با اين شب در اشعار امير معزي و سنائي غزنوي مشهود است.

امير معزي:
ايزد دادار، مهر و كين تو گويي
از شب قدر آفريد و از شب يلدا
زان‌كه به مهرت بود تقرب مومن
زان‌كه به كينت بود تفاخر ترسا

سنائي غزنوي:
به صاحب‌دولتي پيوند اگر نامي همي جويي
كه از يك چاكري عيسي چنان معروف شد يلدا

*يلداي امروز
365 روز سال عرصه زورآزمايي شب و روز است. گاه براي ماه‌ها روز پشت شب را بر زمين مي‌زند و گاه شب پيروز اين ميدان مي‌گردد بعضي وقتها هم كارزارشان نتيجه مساوي پايان مي‌يابد.
اما در حد فاصل دو موسم برگريزان و زمستان شب پيروزي مقتدرانه‌اي را مي‌يابد و از آن به بعد در فرود زوال مي‌افتد ايراني‌ها آن گاه و زمان را «يلدا» و يا «چله» مي‌نامند و گراميش مي‌دارند.
گراميداشت درازترين شب سال در بين مردمان ايران زمين به معناي ارج نهادن به تاريكي و كژي و ظلمات نيست، بلكه اين رزمي است بزم‌گونه. يعني از سردي و تاريكي هراسي نداريم و بيدار و شادمان ايستاده‌ايم. بزم ايرانيان از آينده‌نگري آنها سرچشمه مي‌گيرد؛ چراكه مي‌دانند بعد اين، پيروزي با روز است و شب راه زوال را خواهد پيمود.

*فرهنگ عامه آذربايجان
مردم آذربايجان مردمي اصيل هستند. آنها در دوستي ثابت قدم، در برابر مشكلات شجاع و مقاوم ، و به غيرت شهره‌اند. از جمله خصلت هاي اين مردم مهمان نوازي، سلحشوري، آزادمنشي، راستگويي، مرزداري و پايبندي به اعتقادات مذهبي است.
يكتاپرستي و ايمان به پروردگار در اعماق دل و روح مردم اين سامان ريشه دارد و احساسات وطن دوستي آنان در تمام ادوار تاريخ ضرب المثل بوده است.
قيام هاي مكرر اهالي تبريز در هنگام جنگ‌هاي عثماني و دولت استبدادي روسيه تزاري سرشار از فداكاري ها و جانبازي‌هاي شگفت انگيزي است كه در تاريخ ، جاودان خواهد ماند.
«حسينقلي كاتبي» در كتاب « آذربايجان و وحدت ملي» مي نويسد:« طرز معاشرت، برخورد اجتماعي، تعارفات، طرز برگزاري جشن هاي ملي و مذهبي مثل مراسم نوروز و چهارشنبه سوري و سيزده بدر ،عيد غدير خم ، ميلاد مولي علي (ع) ، رسوم مهماني و عروسي، تعزيه و عزاداري و غيره در تمامي سرزمين ايران يكسان اجرا مي شود. از ديگر ويژگي هاي ايراني در اخلاق ملي مثل مهمان نوازي، ادب و احترام و خوش سلوكي و حسن معاشرت در ميان عموم ايرانيان از خراساني و آذربايجاني و كرماني و كرد و بلوچ يكسان است»
آذربايجان را مهد رسوم و آداب و سرزمين فرهنگ ها و عادت ها خوانده اند. دياري كه از هر برگ تاريخ كهنش و از هر گوشه آن، رسمي و عادتي تراوش مي كند. رزم و بزم مردمانش همواره از رونق و اعتباري خاص و از حلاوتي دلنشين و خاطره اي ماندگار برخوردار است.
مناسبت هاي مذهبي، ملي و محلي، در اين سرزمين براي خود رسوم و آداب ويژه و خاصي دارند.
آنچنان اين رسوم با پوست و استخوان مردم آذربايجان عجين گشته كه گويي، اين آداب جزئي از وجود آنهاست.
شب نشيني هاي شب هاي بلند زمستان، جشن هاي برداشت محصول، مراسم عقد و عروسي و نامزدي، عزاداري و سوگواري، چهارشنبه سوري و بالاخره آئين مربوط به بلندترين شب سال، «شب يلدا»!
«يلدا» يا همان «شب چله» براي مردم آذربايجان، مفهوم خاصي دارد. به معني شيريني است، شادي و نشاط و دور هم نشيني، كنار گذاشتن غصه ها و كدورت ها و استمرار دوستي ها و محبت ها.
در شبي كه ستارگان هم همسو با سوز سرد آخرين روز پائيز، فرا رسيدن زمستان را به رغم همه سختي هايش، به جشن مي نشينند.
«شب يلدا» بلندترين شب سال است و براي پيدايش آن در عقايد و اقوام و گروه‌هاي ايراني، سخن هاي بسيار و متفاوتي گفته اند.
«شب يلدا» ميعادي است با سنت‌هاي بسيار و مردم خونگرم ايران و آذربايجان، چنين شبي را با تصويري از «كنار هم بودن» معنا مي‌بخشند.
مردم ايران و به ويژه آذربايجان آن را به اين دليل گرامي مي‌دارند كه اين روز مصادف با اولين روز از 40 روز نخستين زمستان است. به همين علت اين شب در بين مردم آذربايجان بيشتر به «شب چله» معروف است تا شب يلدا! و چله اول را چله بزرگ مي‌خوانند. بعد از گذشت اين 40 روز (تا 10 بهمن)، «چله كوچك» شروع مي‌شود كه 20 روز ادامه مي‌يابد.
به اعتقاد مردم آذربايجان در اين مدت سرماي زمستان به اوج خود مي‌رسد و اين امر براي كشاورزان كه افزايش محصولات تابستان آنها بستگي به اوج سرماي زمستان دارد، بسيار خوشايند است.
در «چله كوچك» از شدت سرما كاسته مي‌شود و مردم آذربايجان شب اول چله را نيز جشن مي‌گيرند چرا كه اين چله نويدبخش آمدن بهار و آغاز سرزندگي، شادابي و كار و تلاش است.
اگر چه هم‌اكنون جشن شب چله، در شهرهاي آذربايجان، تاحدودي رنگ و بوي باستاني و سادگي خود را از دست داده، اما در برخي از روستاها و شهرهاي كوچك آذربايجان، رسم شب چله، به همان حلاوت گذشته باقي است. جمع شدن دور كرسي، رفتن به منزل بزرگ خانواده و ايل و طايفه، برگزاري مراسم جشن و عروسي در اين شب، برگزاري برخي مسابقات هيجان‌انگيز نظير اسب‌سواري، تيراندازي از جمله آنهاست. حتي وقتي ساكنان ساده و بي‌رياي روستا، دور كرسي جمع مي‌شوند، دست از شوخي‌ها و نقل روايات و «تاپماجالار» و «باياتيلار» برنمي‌دارند. شايد نقل اين تاپماجالار (معماها) و باياتيلار (دوبيتي‌هاي آذري) يكي از مشخصه‌هاي شب چله باشد اما هندوانه مهم‌ترين مشخصه «چله» است.

*هندوانه سمبل شب چله
اولين چيزي كه از يادآوري شب چله به ذهن خطور مي‌كند، حضور «هندوانه» در اين مراسم است. هندوانه مظهر شيريني، خونگرمي، سرسبزي و سرخ‌فامي، شادابي و سرزندگي است. مردم ايران و آذربايجان بر اين باورند كه خوردن هندوانه موجب مقاومت بدن در مقابل سرماي زمستان مي شود. شايد از اين روست كه در سراسر ايران، كمتر جايي را بتوان يافت كه خوردن هندوانه در شب يلدا جزو آداب و رسوم آن نباشد. در آذربايجان مردم باور دارند كه با خوردن هندوانه لرز و سوز و سرما بر تن آنها تاثيري ندارد!
«هندوانه» براي شب چله لازم است و اين رسمي است كه تاكنون بدون تغيير باقي مانده است. از همين روست كه مي‌توان در ميان «خوانچه‌هاي» خانواده داماد براي خانواده عروس هنوز آن را مشاهده كرد!

*خوانچه
«خوانچه» و يا به تلفظ «آذربايجاني‌ها»، «خونچا» به تحفه‌اي گفته مي‌شود كه خانواده داماد در شب يلدا براي خانواده تازه‌عروس مي‌فرستد. در ميان اين خوانچه، علاوه بر هندوانه مي‌توان تحفه‌هاي رنگارنگ نظير پارچه‌هاي حرير و گرانقيمت، ميوه‌ها و شيريني‌هاي متنوع و آجيل را مشاهده كرد برخي از آذربايجاني‌ها و به ويژه «تازه‌داماد» در چنين شبي سعي مي‌كند ذوق هنري خود را به رخ خانواده عروس و به ويژه عروس‌خانم بكشد! به همين خاطر، هندوانه را به شيوه زيبا، جالب و شورانگيزي، تزئين مي‌نمايد!
معمولاً خانواده ها در منزل ريش سفيد خانواده جمع مي شوند و با شوخي ها و عبارت هاي خنده آميز، كام يكديگر را شيرين مي كنند. ريش سفيد خانواده در حالي كه با چاقو هندوانه را مي برد مي گويد: « قادابلاميزي بو گئجه كسدوخ»! (بلاياي خودمان را امشب بريديم!) فرداي آن روز پوست هندوانه و ميوه هاي خورده شده را در آب روان ريخته و آن را خوش يُمن مي دانند. نقل حكايات و اساطير اين سرزمين نظير اصلي و كَرَم، باياتي خواندن و تاپماجا و ضرب المثل و «باغلاما»، از ديگر موضوعات مطرح شده در مجالس شب نشيني «چله» است.
آجيل هم يكي ديگر از ملزومات شب چله است. آجيل آذربايجان كه به لحاظ كيفيت و تنوع، زبانزد خاص و عام است همواره حضور موثري در اين مراسم دارد. در سال‌هاي دور، تنقلات شب چله، به تخمه، پشمك، سنجد، قيسي، برگه زردآلو، بادام و گردو ختم مي‌شد و يا اينكه از اواخر تابستان تعداد زيادي هندوانه و خربزه را در تور گذاشته و آنها را از سقف مطبخ خانه آويزان مي كردند تا در هواي آزاد خراب نشود و چون شب چله فرا مي رسيد آنها را پائين مي آوردند. اما اكنون، در سفره شب يلداي مردم آذربايجان انواع آجيل‌هاي تشريفاتي! نظير، پسته، فندق، مغز بادام و گردو و انواع ميوه‌هاي گرمسيري نظير، پرتقال، نارنگي، و حتي موز و نارگيل را مي‌توان مشاهده كرد.
در قديم‌الايام نه از سردخانه‌هاي مجهز خبري بود و نه از حمل و نقل سريع و پيشرفته امروزي كه بتوان در اسرع وقت هندوانه را از مناطق گرمسير به مناطق سردسير انتقال داد.
به همين منظور مردم آذربايجان در اواخر فصل برداشت محصول هندوانه، چند عدد هندوانه درشت و مرغوب را بر روي بوته، در «بوستان» حفظ مي‌كردند. كشاورزان آذربايجاني، روي اين هندوانه را براي اين كه از گزند سرما و حيوانات موذي در امان بمانند، با خار و خاشاك و بوته‌ها مي‌پوشاندند و در شب يلدا از اين هندوانه‌ها استفاده مي‌كردند.و يا اينكه از اواخر تابستان تعداد زيادي هندوانه و خربزه را در تور گذاشته و آنها را از سقف مطبخ خانه آويزان مي كردند تا در هواي آزاد خراب نشود و چون شب چله فرا مي رسيد آنها را پائين مي آوردند. اما اكنون هندوانه مردم آذربايجان، از شهرهاي گرمسيري نظير، ميناب، دزفول و اهواز تأمين مي‌شود.

*از ادبيات آذربايجان
شهريار؛ شاعر شيرين سخن آذربايجان شب‌نشيني‌هاي زمستان و نقل داستان‌ها و روايات را در منظومه پايدار «حيدربابايه سلام» چنين به تصوير منظوم كشيده است:
قــــاري‌ننه گئجـه نــاغيل دينـــده
كولك قالخوب قاپ باجاني دوينده
من قــاييدوب بيرده اوشــاق اوليديم
بير گول آچوب اوندان سورا سوليديم
در ميان عامه مردم نيز «باياتي»ها و اشعار منظوم متنوعي رواج دارد كه از جمله آنها مي‌توان به اين «باياتي» اشاره كرد:
چيله چيخار بايراما بير آي قالار
پينتي آرواد قوورماني قـــورتارار
گئدر باخار گودول ده يارماسينا
باخ فلكين گردش و غوغاسينا
ترجمه:
وقتي «چله» تمام شد يك ماه به عيد باقي مي‌ماند. (منظور چله كوچك است)
زن بدسليقه گوشت‌هاي ذخيره خود را تمام مي‌كند.
به «بلغورهاي» انبار روي مي‌آورد
نظاره كن گردش و غوغاي فلك را

*«يلدا» را زنده نگه داريم
«يلدا» ميراثي از فرهنگ چند هزار ساله ماست. اگر چه امروز زندگي صنعتي و گذشت هزاران سال، بسياري از اين آئين هاي ملي و مذهبي، به دست فراموشي سپرده شده اما از آنجا كه يلدا در آئين باستاني، باوري از اعتقادات ديني در آن نهفته، همچنان بعد از نوروز مهمترين آئين كهن ايراني است. يلدا را بايد شب شكرگزاري دانست و در حفظ اين آئين ملي، اعتقادي براي انتقال فرهنگ اصيل ايراني و آذربايجاني به عنوان ميراث داران فرهنگ اين مرز و بوم كوشيد.
اين شب، شب مهرباني‌ها، كنار هم بودن‌ها، ميهماني‌ها، بگو و بخندها، قصه‌ها و متل‌ها و قبل‌ها و تاپاجاها، شعرها و باياتي‌ها براي مردمان سرزمين برف و سرما، آذربايجان است.
سنت هاي ملي ما ايرانيان بسيار وزين و نكو اما جز در مواردي خاص از كنج خانه‌ها بيرون نيامده‌اند و هيچ گونه سازماندهي نيافته‌اند. چه زيبا بود ما هم، جشن شب چله‌ را همچو كريسمس به جهانيان معرفي مي‌نموديم.