تبليغاتX
MIYANEH.MEE.IR (کلیک کنید) آچاچی
 
Achachi
 

 

خبرگزاري فارس: 25 آبان سالروز خاموشي ستارخان، سردار ملي است، اين سخن او هنوز در گوش ايران و ايراني است كه گفت،«جناب كنسول! من مي‌خواهم هفت دولت زير سايه بيرق اميرالمومنين(ع) باشد شما مي‌خواهيد من زير بيرق روس بروم هرگز چنين كاري نخواهد شد!»

به گزارش خبرگزاري فارس از تبريز،اينها سخنان و به عبارت امروزي‌تر، دكترين مردي است كه در هيچ دانشكده و آكادمي غربي و شرقي درس نخوانده و از مكاتب سياسي و فكري هيچ حزب و گروهي هم درس نياموخته است. اين شعار، تئوري مبارزاتي فرزند آذربايجان‌ و ديار «قره‌داغ» است. مبارزي كه هرگز ايده‌ها و انديشه‌هاي خويش را در قالب كتاب و مكتب آكادميك، منتشر نكرد، براي خويش نظريه‌هاي آن‌چناني و پر از الفاظ سخت و دشوار نساخت. بي‌هيچ آرايه و پيرايه‌اي، اسب خويش را سوار شد پرچم سفيد ننگ و سازش در برابر استبداد قاجار و استعمار روس را پائين كشيد و زير بيرق پرافتخار اميرالمومنين، لواي سرخ مبارزه و رشادت و آزادي‌خواهي را بر تارك ايران برافراشت. «ستارخان» غرور و نخوت استبداد را پائين كشيد و هيمنه و هيبت كذايي استعمار پير را زير چكمه‌ها و سُم اسبان خويش، خوار و ذليل شمرد و بدينسان بود كه ملت سرافراز ايران، او را با لقب «سردار ملي» مي‌شناسد. عنواني فراتر از «كُنت» و «سِر» در بريتانياي كبير.
«ستار» مهر ماه سال 1245 هجري شمسي در منطقه «قره‌داغ» از محال سرسبز آذربايجان ديده به جهان گشود 4 سال بيشتر نداشت كه پدر را از دست داد و «غفار» برادر بزرگترش سرپرستي او را بر عهده گرفت. به دليل سختي معاش، و محدوديت‌هايي كه استبداد زمانه و ظلم استعمار بر روستائيان ايجاد كرده بود به همراه خانواده‌اش به تبريز آمد و از همان كودكي به خاطر جسارت‌ها و شجاعت‌هايي كه از خود نشان مي‌داد، نامش بر سر زبان‌ها افتاد. كسي در اسب‌سواري حريف او نمي‌شد و در تيراندازي نيز رقيبي برايش متصور نبود. اقدامات متهورانه او در كمك به اهالي، همشهريان و مسافران و حاضر جوابي اش در دوران كودكي به وليعهد (مظفرالدين شاه)، زبانزد خاص و عام بود.
بسياري از مورخان و نويسندگان با القاب زير از ياد مي‌كنند:
«آن سردار ميهن، شجاعت را با فروتني، رزمندگي را جوانمردي، سپاهيگري را با درايت سياسي، آزاديخواهي را با عدالت طلبي و صداقت را با مردم‌گرايي و معرفت ‌پروري توام داشت.»
مرحوم محمد قزويني كه در دوران مبارزات مشروطه، در اروپا ساكن بوده و اخبار جنگ‌هاي تبريز را با اشتياق دنبال مي‌كرد درباره آوازه دلاوري‌هاي «ستار» مي‌نويسد،« به خاطر شجاعت و مردانگي او، اسم ستارخان در صفحه اول روزنامه‌ها با تفصيل جنگ‌هاي او و مقاومت‌هاي سخت او در مقابل قشون دولتي چاپ مي‌شد و خوانندگان آن جرايد را قرين اعجاب مي‌نمود. اين اعمال حيرت‌آور ستارخان، روي ايران را در اوايل قرن چهاردهم در تمام خارجه سفيد گردانيد و في‌الحقيقه مي‌توان بطل‌الابطال ايران و مبارزترين نمونه شجاعت و دلاوري و مردامگي و وطن‌پرستي نژاد ايران محسوب نمود. في‌الواقع مقاومت اين شخص از طبقه سوم مردم بيرون آمده بود در مدت 11 ماه تمام در مقابل 4 هزار نفر قشون بي‌رحم و خونخوار دولتي، توليد يك حس احترام و اعجاب و تحسين براي او براي عموم ايرانيان در تمام دنيا نموده نظيرش را در تاريخ ايران در دو سه قرن اخير من سراغ ندارم.»
اما به راستي «نهضت مشروطيت» از كجا و چگونه نضج گرفت؟! به دنبال تظلم، عدالت‌خواهي و تحصن مردم تهران بالاخره مفظرالدين شاه در 14 مرداد 1285 شمسي، مجبور به امضاي فرمان مشروطيت شد.
صمد سردارنيا از مورخان كشورمان در اين رابطه مي‌گويد: مردم تهران به ويژه رهبرانشان به اين فرمان دل خوش كرده و كار را تمام شده تلقي نمودند. اما مردم آذربايجان و تبريز، دورانديش‌تر از آن بودند كه كار را تمام شده بدانند. آنها مي‌دانستند محمد‌علي شاه از واژه‌هاي دموكراسي و آزدگي نفرت دارد و تن به حاكميت قانون و مردم‌سالاري نخواهد داد. خرده‌ گرفتن اين شهر به قانون اساسي ايستادگي‌اش براي پيشرفت خواست خود، بهترين نمونه از نيك فهمي و كوشش دلسوزانه تبريزيان مي‌باشد.
«منصوره رفيعي» از محققين نهضت مشروطه در كتاب خويش مي‌نويسد، پس از بمباران مجلس و دستگيري و اعدام عده‌اي از مشورطه‌خواهان، اقدامات «انجمن ايالتي آذربايجان» در حفظ و نگهداري اساس مشروطيت شدت يافت و خلع شاه را از سلطنت اعلام كرد و همين امر محمد‌علي شاه را بر آن داشت تا با لشكركشي به آذربايجان به فعاليت‌هاي انجمن در جهت تهييج مشروطه‌طلبان و بسيج آنان عليه سلطنت استبدادي پايان دهد.»
مردم تبريز، هفتم تير ماه خيزش خود را عليه كودتاچيان آغاز مي‌كنند. لكن رحيم‌خان چلبيان‌لو به دستور محمدعلي شاه با هفت هزار نيروي جنگي وارد تبريز مي‌شود و قبل از رسيدن او به تبريز با حيله و نيرنگ سركنسول روسيه‌ تزاري، اغلب محلات تبريز با برافراشتن پرچم سفيد بر سردرخانه‌هايشان تسليم استبداد مي‌شوند. تنها ستارخان و معدودي از اطرافيانش هستند كه مقاومت مي‌كنند. حاج اسماعيل اميرخيزي در مورد اين مقطع تاريخي چنين مي‌نويسد: «پاخيتانوف» سركنسول روسيه تزاري در ملاقات با ستارخان به وي مي‌گويد: شما نيز دست از جنگ برداريد و راه مسالمت در پيش گيريد. من خودم از دولت تقاضا مي‌كنم كه شخص شما را مورد توجه قرار داده و بيرقي هم مي‌دهم كه در محل مناسب بزنيد! ستارخان همين كه اين سخن ‌شنيد روي صندلي راست نشست و گفت: جناب كنسول! من مي‌خواهم هفت دولت زير سايه بيرق اميرالمومنين باشند شما مي‌خواهيد من زير بيرق روس بروم؟ هرگز چنين كاري نخواهد شد.
اما تبريز به رهبري ستارخان (سردار ملي) و باقرخان (سالار ملي)، جانانه به مقاومت از شهر پرداخت و در طول 11 ماه مقاومت كه به پيروزي مشروطه‌خواهان و آزاديخواهان انجاميد قواي «عين‌الدوله» نتوانست قدم به شهر بگذارد و بدين‌ترتيب نقطه عطفي در تاريخ كشور رقم خورد.
ستارخان چند روز بعد از ديدار با پاخيننانوف يعني 26 تير ماه 1287 شمسي با 17 نفر از يارانش از خانه حاج مهدي كوزه‌كناني كه امروزه به عنوان «خانه مشروطه» ناميده مي‌شود بيرون آمده و پرچم‌هاي سفيد را يكي پس از ديگري پائين مي‌‌آورد و بدين ترتيب مشروطه را يكبار ديگر به سراسر ايران بازگردانيد.
حاج اسماعيل اميرخيزي مي‌نويسد،«مقاومت مردم تبريز در آن روزهاي خطرناك، پيروزي‌هاي درخشانشان بر دشمن بي رحم و سرتا پا مسلح نه تنها ملت ايران، بلكه جهانيان را به حيرت انداخت. ملل دنيا با احترام خاص، مبارزات مردم اين ديار را نظاره كرده و با آن همدردي مي‌كردند چنان كه مخبرالسلطنه وقتي كه مي‌خواسته از اروپا به ايران بازگردد به صاحب خانه‌اش مي‌گويد، چه سوغاتي براي شما از ايران بفرستم، او جواب‌ مي‌دهد، «من از شما سوغاتي نمي‌خواهم فقط از شما اين تمنا را دارم كه سلام مرا به ستارخان برسانيد.»
اما رويدادهاي بعد از استقرار مشروطيت، براي ستارخان بسيار تلخ، ناگوار و دور از انتظار بود. در اين زمان ستارخان و يارانش به تهران تبعيد شدند. دولت پا گرفته از حكومت مشروطه به بهانه برقراري امنيت، حكم جمع‌آوري سلاح مجاهدين را صادر كرد. و براي اين امر 48 ساعت مهلت داد.
اجراي اين دستور بر عهده «يفرم خان» ارمني گذاشته شد. يفرم (يپريم خان) رئيس نظميه تهران بود و در كار خويش بسيار تعصب نشان مي‌داد. عداوت و كينه او با ستارخان مشهور بود. ستارخان به اين حكم اعتراض كرد. چرا كه در آن، تفنگ‌چيان سپهدار، سردار اسعد، يفرم‌خان و حيدرخان عمواوغلو از آن «خلع‌سلاح» معاف شده بودند و در عوض ستارخان و مجاهديني كه مشروطه را به شهر رسانده از تبريز به تهران آمده‌ بودند بايد سلاح‌هاي خود را تحويل مي‌دادند، ستارخان موضوع توطئه را فهميد و بر اين حكم اعتراض كرد. چرا كه آن را در راستاي اهداف استعمار و خاموش كردن فرياد آزاديخواهي و استقرار دوباره استبداد مي‌دانست. ستارخان در اين باره و درخواست مذاكره و اتخاذ تصميمي منطقي نمود. اما يفرم‌خان تصميم خود را قبلاً گرفته بود. برخورد او با ستارخان (سردار ملي) بسيار سرد و توهين آميز بود. مهلت هنوز پايان نيافته بود كه يفرم‌خان، 2000 تفنگچي خود را در اطراف پارك اتابك تهران مستقر كرده و محل استقرار ستارخان را به محاصره خود درآورد. در حالي كه با مذاكره مي‌شد قضيه را حل و فصل كرد.
با اين حال ستارخان براي جلوگيري از برچيده شدن اندك كورسوي چراغ مشروطه‌خواهي، به جمع‌آوري سلاح مجاهدين پرداخت اما زمان اندك بود. از سوي ديگر بدخواهان نيز سيم‌‌هاي تلفن را قطع كرده بودند و بدين ترتيب ارتباط ستارخان به طور كامل قطع گرديد. ساعت 5/2 بود كه در پارك بسته شد قواي دولتي آتش‌ گشودند و با جواب مجاهدين، جنگ نابرابري آغاز شد.
در اين حال صفير گلوله‌‌اي تاريكي را شكافت و پاي سردار را نشانه رفت. گلوله ستار را از پاي انداخت. اما اطرافيانش او را از مهلكه نجات داده و فراري دادند.
چه تقارن عجيبي، 14 مرداد 1289. يعني درست در چهارمين سالگرد صدور فرمان مشروطيت (14 مرداد1285)،بعد از اين واقعه، دولت در خيابان «ائرمني‌‌لر» (ارامنه‌ها)، خانه‌ كوچكي اجاره كرده و سردار را در آنجا به تعبيري زنداني كرد. تنها برادرش، ابراهيم و پسر 12 ساله‌اش «يدا..» با وي بودند. به مرور زمان زخم پايش عفونت شديدي كرد. او با مشاهده‌ اوضاع، خون دل مي‌خورد و دم برنمي‌آورد. چرا كه دشمنان خوني مشروطه و مستبداني كه دستانشان به خون هزاران جوان مبارز آلوده بود، اينك به عالي‌ترين مقام‌هاي دولت مشروطه رسيده بودند و به ملت فخر مي‌فروختند.
تا آنجا كه «عين‌الدوله» مستبد، ضد مشروطه و خون‌ريز، به مقام رئيس‌الوزراي حكومت مشروطه ايران انتخاب شده بود.
به هر حال ستارخان 4 سال بعد از آن‌كه به اجبار به تهران تبعيد شده و تحت نظر قرار گرفت، در 25 آبان ماه 1293 هجري شمسي، در تنهايي و غربت و فقر و فلاكت، چشم از جهان فروبست. جنازه وي در جوار مقبرة حضرت عبدالعظيم در «باغ طوطي» به خاك سپرده شد

  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و چهارم آبان 1386ساعت 6:22  توسط سعید صادقیان  | 

با رای مجلس

بنیاد مسکن موظف به انجام طراحی و تفکیک اراضی واقع در محدوده روستاها شد

مجلس بنیاد مسکن را موظف کرد با انجام مطالعات امکان سنجی اراضی واقع در محدوده روستاها را طراحی و تفکیک نماید.

به گزارش خبرنگار خانه ملت، مجلس با تصویب این بند از لایحه ساماندهی و حمایت از تولید و عرضه مسکن،بنیاد مسکن انقلاب اسلامی را موظف کرد با انجام مطالعات امکان سنجی و شناسایی اراضی مستعد توسعه کالبدی روستاها، نسبت به انجام طراحی و تفکیک اراضی واقع در محدوده روستاها اقدام نماید.

همچنین دستگاه های مشمول ماده 160 قانون برنامه چهارم توسعه موظف شدند اراضی واقع در محدوده روستاها را بصورت رایگان به منظور تسهیل در امر تولید و عرضه مسکن روستایی به بنیاد مسکن انقلاب اسلامی واگذار نماید.

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و سوم آبان 1386ساعت 15:27  توسط سعید صادقیان  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM