تبليغاتX
MIYANEH.MEE.IR (کلیک کنید) آچاچی
 
Achachi
 

معاون امور دهیاریهای سازمان شهرداریها و دهیاریهای کشور در مصاحبه با خبرگزاری ایسنا اعلام کرد:به زودی در روستاهاي موجود در سطح يك بخش، شركت‌هاي تعاوني با توجه به توانايي‌ها و امكانات موجود تاسيس شود كه ساز و كارهاي اين امر طراحي شده و در حال حاضر حدود 200 دهياري، شركت تعاوني دهياري‌ها را تشكيل داده‌اند.

 

به گزارش روابط عمومی سازمان شهرداریها و دهیاریهای کشور ، عباس عليجاني ضمن اعلام مطلب فوق ، افزود : وزارت كشور مي‌خواهد از ابتدا در دهياري‌ها منابع درآمدي پايدار ايجاد كند كه تشكيل شركت‌هاي تعاوني در همين راستا بوده است.

 

وی افزود : در عين حال با توجه به پتانسيل موجود در دهياري‌ها، ‌كارهاي عمراني كه پيش از اين توسط دستگاه‌هاي ديگر اجرايي انجام مي‌شد، به دهياري‌ها واگذار مي‌شود كه اين امر با تصويب شوراي برنامه‌ريزي هر استان، قابليت اجرايي پيدا مي‌كند.

 

وي دهياري‌ها را به نوعي داراي ماهيت بخش خصوصي خواند و گفت:‌ در بسياري از موارد هزينه‌هاي اجراي پروژه‌ها و برنامه‌ها كه توسط پيمانكاران و دستگاه‌هاي دولتي انجام مي‌شود، بسيار بيشتر از هزينه‌اي است كه دهياري‌ها در اجراي همان طرح مي‌پردازند كه اين امر در بررسي‌هاي صورت گرفته نيز تاييد شده است، لذا بايد از اين پتانسيل استفاده شود.

 

معاون  امور دهيار‌ي‌هاي سازمان شهرداريها و دهياريهاي كشور ادامه داد: هزينه‌هاي ذخيره شده از اين محل نيز مي‌تواند به چرخه اعتبارات دهياري‌ها بازگردد و در عين حال موفق به جلب مشاركت مردم و ايجاد اشتغال براي بومي‌ها شده‌ايم.

 

وی  گفت: در عمده موارد روستاييان به لحاظ درآمد جزو دهك‌هاي پايين درآمدي هستند و به طور متوسط كمتر از ده هزار تومان در ماه درآمد دارند.

 

عليجاني با تاكيد بر اين كه توسعه كيفي در كنار توسعه كمي دهياري‌ها بسيار مهم است، خاطر نشان كرد: وزارت كشور نمي‌خواهد يكباره چند هزار دهياري، بدون ساماندهي و امكانات لازم تاسيس شود و با توجه به امكانات و اعتبارات موجود، وزارت كشور تصميم گرفته است، فعلا در روستاهاي با بيش از 80 خانوار ،

 دهياري داشته باشند و سپس در روستاهاي با 60 خانوار دهياري ايجاد شود.

 

معاون امور دهياري‌هاي سازمان شهرداريها و دهياريهای کشور در مورد تعداد ماشين آلات دهياري‌ها، گفت: حدود 1500 دستگاه ماشين آلات در سال 86 در انواع مختلف اختصاص مي‌يابد كه در كنار 4550 دستگاه ماشين آلات قبلي، مشكلات دهياري‌ها را پوشش مي‌دهند.

 

وي خاطر نشان كرد: اعتبارات سال 86 دهیاری را  در راستاي اجراي عدالت اجتماعي به روستاهاي محروم، مرزي و كويري حدود شش ميليارد تومان است كه البته اين اعتبارات مشمول روستاهاي استان تهران نمي‌شود، چرا كه روستاهاي استان تهران برخورداري بيشتري دارند.

 

وي درباره ارائه كمك‌هاي مالي به دهياري‌ها، اظهار كرد: در مرحله اول براي تاسيس و تجهيز دهياري‌ها 5/1ميليون تومان به آن‌ها كمك مي‌شود و در ساله‌اي بعد با توجه به جمعيت روستا و نيازها دهياري‌ها اين ارقام تغيير مي‌كند.

 

وي تاكيد كرد: يكي از اقدامات مهم دولت نهم، انتقال راهبري روستاها به مراكز استان‌ها بوده است كه در سال‌هاي آينده، تشكيلات كارشناسي آن‌ها در سطح استان بيشتر مي‌شود. در عين حال درجه‌بندي دهياري‌ها حركت نرم افزاري جديدي بود و تا امروز بيش از چهار هزار روستا را در هشت استان درجه‌بندي كرده‌ايم.

 

وي توضيح داد: درجه‌بندي روستاها بر مبناي شاخص‌هاي جمعيت، حجم كار، مساحت و ميزان درآمدزايي آن‌ها صورت مي‌گيرد. در حال حاضر برخي از دهياري‌ها درآمدزايي بالايي دارند و حتي نيروهاي دهياري آن‌ها از يك شهرداري بيشتر است و به عكس برخي دهياري‌ها از درآمد بسيار كمي برخوردارند.

 

عليخاني تصريح كرد: در حال حاضر دهياري‌ها در قالب بودجه عمومي كشور داراي رديف مجزا شده‌اند و به عنوان يك دستگاه اجرايي شناخته شده‌اند و مي‌توانند در سازندگي خود به شكل مستقيم اقدام كنند.

 

وي خاطر نشان كرد: طبق قانون مسووليت دهياري‌ها و روستاها بر عهده وزارت كشور است اما بسياري از سازمانها و دستگاه‌هاي اجرايي به عناوين مختلف در روستاها حاضر هستند و ما به دنبال واگذاري وظايف اين دستگاه‌هاي اجرايي به دهياري‌ها هستيم.

 

عليجاني با تاكيد بر اين كه همه شاخص‌هاي بهداشتي، رفاهي، اقتصادي و اجتماعي روستاها در حال رشد است، گفت: به عنوان مثال بودجه اختصاص يافته به شبكه راه روستايي در دو سال گذشته300ميليارد تومان بود، در حالي كه اين رقم در دولت گذشته حدود يك هفتم اين رقم بوده است.

 

وي افزود: در وظايف جانبي روستاها، همكاري خوبي با تحقق طرح ذكات داشته‌ايم و با همكاري كميته امداد امام خميني در دو سال گذشته شاهد رشد 300 درصدي در اين مورد بوده‌ايم.

 

وي در مورد ساماندهي مديريت زيست محيطي روستاها نيز اظهار كرد: شاهد بيش از 50  درصد رشد در بخش پسماند روستايي بوده‌ايم كه شامل تفكيك زباله، حمل و دفن مي‌شود با اين حال در 800  روستا مديريت بسيار مطلوبي در زمينه پسماندها صورت مي‌گيرد.

 

عليجاني افزود: در حال حاضر در روستاهاي شمال كشور، دچار مشكل كمبود مكان براي دفن زباله‌ها هستيم.

 

معاون امور دهياريهاي سازمان شهرداريها و دهياريهاي كشور درباره وضعيت آموزش و پرورش در روستاها گفت: طبق بررسي‌هاي صورت گرفته، مشخص شد كه تعداد دانش‌آموزان روستايي در مقاطع ابتدايي و راهنمايي گاهي به حد نصاب نمي‌رسد و آموزش و پرورش نيز براي سه يا چهار دانش‌آموز يك معلم را اختصاص نمي‌دهد، لذا بهترين راهكار از نظر ما اين است كه در صورت نبود امكانات آموزشي به استفاده از روش‌هاي انفورماتيك و مجازي روي بياوريم، اما متاسفانه در حال حاضر آموزش مجازي در روستاها به دليل نبود زيرساخت‌هاي لازم كارآمد نيست.

 

وي تاكيد كرد: در آموزش روستايي ضرورت ندارد كه آن‌ها براي دريافت آموزش به شهرها بيايند، بلكه ما بايد به روستاها برويم كه براي اجراي چنين طرحي بايد با كليه سازمان‌هاي ذي‌ربط همكاري كنند.

 

عليجاني تصريح كرد: بايد آموزش روستاييان اجرايي‌تر و كاربردي‌تر صورت گيرد، در غير اين صورت نيروهاي روستايي به راحتي از دست مي‌روند.

 

وي در ادامه درباره مقاوم‌سازي مسكن روستايي نيز گفت: در سال 86 ،بیش از 300 هزار واحد مسكن روستايي مقاوم‌سازي مي‌شود، البته مقاوم‌سازي مسكن روستايي چندان معنا ندارد، چرا كه بخش عمده مسكن‌هاي روستايي نياز به تعميرات اساسي دارند.

 

وي افزود: طبق تفاهم صورت گرفته با سازمان مديريت بحران، از اين به بعد مدير دهياري‌ها، مديريت حوادث غيرمترقبه را نيز برعهده خواهند داشت و حكم آن‌ها به زودي ابلاغ مي‌شود. در عين حال براي دهياري‌ها بودجه پيشگيري جداگانه‌اي نيز در نظر گرفته شده است.

 

عليجاني در پاسخ به اين سوال كه چند درصد روستاهاي كشور محروم هستند، اظهار كرد: از نظر ما همه روستاهاي كشور محروم هستند و از شاخص‌هاي اصلي زندگي برخوردار نيستند و در بسياري از موارد درآمد آن‌ها در سطح دهك‌هاي پايين درآمدي هم نيست، به طوري كه سرانه درآمدي يك روستايي در اين دهك‌ها در هر ماه كمتر از 10 هزار تومان است.

 

وي افزود: البته در دهك‌هاي بالاي درآمدي برخي روستاها، درآمدهايي حتي بيشتر از شهرها وجود دارد.

 

وي با اشاره به كاهش تعداد روستاهاي كشور از 65 هزار روستا به بيش از 35 هزار روستا، خاطر نشان كرد: با توجه به شرايط فعلي، قطعا تعداد روستاها روند كاهش خود را ادامه مي‌دهند و از نظر ما تاسيس هر دهياري، خود مي‌تواند بارقه اميدي براي هر روستايي و جلوگيري از مهاجرت او به شهر باشد

  نوشته شده در  شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت 13:35  توسط سعید صادقیان  | 
رتبه عبارت تعداد
1 آچاچي

5

2 دختر فراری خاتون آباد

4

3 کاغذ کنان

4

4 قافلانکوه

4

5 رازلیق

3

6 وظایف دهیار

3

7 فرمانداری ویژه

2

8 فرمانداری.ویژه

2

9 فرمانداری بناب

2

10 آچاچی

2

11 تاریخ آب

2

12 آلاتیمور

2

13 تصاویر ماهواره ای

2

14 روستاهای میانه

2

15 شربیان

2

16 قیز

2

17 كاغذكنان

1

18 كافي نت آچاچي

1

19 كلوچه خالصه

1

20 ماه محرم

1

21 مراسم 13رجب

1

22 مردم سراب

1

23 مزایای و معایب طرح مشارکت

1

24 مسکن میانه

1

25 مشكلات سد استور

1

26 مشکلات رشد سریع جمعیت

1

27 معاشرت تعارفات

1

28 مقاله پیرامون جوشکاری

1

29 ملکان قلعه جوق

1

30 مناقصه سد شهريار

1

31 مناقصه مشاوره مقاوم سازی

1

32 مهاجرپذیر ترین استان

1

33 مهاجرت از روستا به شهر

1

34 مهاجرت به شهر

1

35 موقعیت جغرافیایی هریس

1

36 موقعیت جغرافیایی کندوان

1

37 میانه

1

38 میانه قزل اوزن

1

39 میانه و تکاب

1

40 نتایج کنکور شهرستان دلیجان

1

41 نتایج کنکور نمونه دولتی تبریز

1

42 نحوه اصلاح بذور

1

43 نحوه محاسبه حكم حقوقي دهيار

1

44 نخستین سرشماری نفوس 1365

1

45 نقشه اتوبان زنجان تبریز

1

46 نقشه برداری جذب هیئت علمی

1

47 نوبران

1

48 هزینه تحصیل دررشته های شبانه

1

49 هشترود جزو کدام استان است؟

1

50 وسایل کمک اموزشی مکانیک خودرو

1

51 شهدای تکاب

1

52 شهر ترکمنچای

1

53 شهرداري ميانه

1

54 شهرداری مراغه

1

55 شهرستان سراب

1

56 شهرستان ميانه

1

57 شهرستانهای استان سراب

1

58 شهرها ي داراي فرمانداري ويژه

1

59 شهریه دانشگاه آزادواحد تبریز

1

60 شيرينيهاي سنتي تبريز

1

61 طرحهای ویژه آتی ساز در مراغه

1

62 عاشيقلار در زنجان

1

63 عكس از روستا هاي استان مرند

1

64 عمره ی دانشجویی

1

65 عید نوروز-سبزی پلو

1

66 غذاهاي سنتي كرمانشاه

1

67 روستاي قواق ميانه

1

68 روستاي ميانه

1

69 روستای رازلیق

1

70 روستای قلعه جوق

1

71 رونمایی کتاب «میانه»

1

72 زماني آغميون

1

73 سازمان شهرداريها و دهياريها

1

74 ساندیس کارخانه

1

75 سایت دانشگاه آزاد هریس

1

76 سایت دانشگاه آزاد هشترود

1

77 سد استور

1

78 سرای هریس جمعیت

1

79 سرشماري 1385 تعداد شهرها

1

80 سرشماری آذربایجان شرقی

1

81 سرشماری جمعیت ایران در 1385

1

82 سرشماری سال 1385

1

83 سرشماری سال1385

1

84 سفرنامه تایلند

1

85 سمینار دهیاران

1

86 سهام عدالت فرهنگیان پارس آباد

1

87 سهم دانشگاه در صنعت خودروسازی

1

88 سوالات بی پاسخ

1

89 سید مصطفی سیدرضایی

1

90 شبستر جمعیت

1

91 تعریف دهستان

1

92 تقسیمات شهری بافت فرسوده

1

93 تیم دوچرخه سواری مراغه

1

94 جشن عروسي محمد سلوكي

1

95 جغرافیای کندوان

1

96 جمعيت شهر اردبيل در سال 1385

1

97 جمعيت شهر رفسنجان

1

98 جمعيت شهرستانهاي ايران

1

99 جمعیت بوکان در سال 1385

1

100 جمعیت در اروپا
  نوشته شده در  جمعه سی ام شهریور 1386ساعت 7:39  توسط سعید صادقیان  | 
افتتاح پروژه هاي راهسازي و آسفالت شهرستان ميانه از توابع آذربايجانشرقي(1386/06/25)

در مورخه 5/6/86 در چهارمين روز از هفته دولت با حضور فرماندار ومسئولين ادارات شهرستان ميانه و مسئولين اداره کل راه و ترابري بهسازي و آسفالت بطول 36 کيلومتر در شهرستان افتتاح گرديد. مشخصات پروژه ها بشرح زير اعلام ميگردد. 22-24/6/86-ر ميليون ريال رديف نام پروژه طول پروژه کيلومتر حجم شن ريزي مترمکعب حجم آسفالت تن اعتبار پروژه 1 راه روستايي ترناب- طارون- فندقلو 14 36000 11000 6000 2 راه روستايي کندوان 5 7000 3700 1900 3 راه روستايي قوشه بلاغ وخلف 5 9500 3450 2400 4 روکش آسفالت در جاده هاي فرعي کندوان 12 - - 3500 5 بهسازي و ساماندهي واجراي آسفالت داخل روستا آچاچي - - - 3500 جمع کل
  نوشته شده در  پنجشنبه بیست و نهم شهریور 1386ساعت 14:51  توسط سعید صادقیان  | 

1386/5/31 چهارشنبه

وزير كشور ابلاغ كرد: ايجاد شهر جديد فخرآباد در استان اردبيل

وزير كشور مصوبه هيأت دولت مبني بر ايجاد شهر جديد فخرآباد در استان اردبيل را به استاندار اين استان ابلاغ كرد.

به گزارش پايگاه اطلاع رساني وزارت كشور، حجت الاسلام والمسلمين "مصطفي پورمحمدي" در نامه اي به مهندس «نيكزاد» استاندار اردبيل مصوبه كميسيون موضوع اصل 138 قانون اساسي هيأت وزيران مبني بر شناخت روستاي "فخرآباد" مركز دهستان "قره سو" از توابع بخش مشگين شرقي شهرستان مشگين شهر به عنوان شهر را به وي ابلاغ كرد.
وزير كشور در اين ابلاغيه از استاندار اردبيل خواسته است با توجه به قانون تعاريف و ضوابط تقسيمات كشوري و آيين نامه اجرايي آن اقدام لازم صورت گيرد.
در اين ابلاغيه تأكيد شده است كه تأسيس و راه اندازي شهرداري اين شهر موكول به صدور حكم بعدي خواهد بود.

در ضمن روستای فخرآباد دارای 334 خانوار و 1282 نفر جمعیت است

  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 16:36  توسط سعید صادقیان  | 
واژه «فرهنگ» در لغت نامه‌ها چنين تعريف مي شود،علم و دانش ، مجموعه آداب و رسوم. مجموعه آداب و رسوم يك ملت و يا يك قوم از سرچشمه هاي گوناگوني نظير باورهاي ملي و يا ديني آن ملت منشأ مي گيرد و گاه اعتقادات ديني در طول زمان با باورهاي ملي آن ملت در هم آميخته و پيوند ناگسستني با آن ايجاد مي كند. اين آداب و رسوم گاه چنان درهم تنيده و آميخته مي شوند كه بازشناختن اصل و منشأ اوليه آن دشوار است. در اين مقاله سعي برآن است كه تصويري از ماه مبارك رمضان در باورها و فرعنگ عامه مردم ارائه شود.اين فريضه الهي كه نزد هر مسلماني ارزشمند و واجب الاجراست با پاره اي از آداب و رسوم و يا باورها و خرده فرهنگ‌ها همراه شده و در هر استان و شهري چهره ي ويژه بدان بخشيده است .
در كشور ما همه مسلمين ماه مبارك رمضان را روزه مي دارند ولي در جاي جاي كشورمان روزه و ماه رمضان با آدابي همراه است كه ممكن است آن مراسم خاص را در جاي ديگر نتوان يافت. اين آداب را مي توان در نحوه استقبال از اين ماه عزيز ، نحوه برپايي آن، آداب سحر و افطار ، اطعام دادن ، عبادات و مناجات مخصوص اين ماه جستجو كرد.
« اروج» لفظي است در زبان تركي كه هم به معني روزه و روزه‌داري و هم از اسم هاي مردانه است.

*آداب و رسوم مردم آذربايجان در ماه صيام
صداي پاي رمضان كه مي رسد بويش را مي توان در كوچه پس كوچه‌هاي شهر، خيابان در مراسم و مجالسي ويژه و حتي در كنج خانه ها و خلوت منازل استشمام كرد.
آداب و رسوم مربوط به ماه صيام آن قدر متنوع و جذاب هستند كه بايد براي آن كتابي قطور نوشت و ساعت ها در مورد آن سخن گفت.
با توجه به اينكه ايران كشوري مسلمان و شيعه به شمار مي‌آيد، ماه رمضان نيز از جايگاه ويژه‌اي در نقاط مختلف و در بين مردمان آن برخوردار است. از روستاهاي كوچك و قصبه ها گرفته تا شهرهاي بزرگ همه رنگ صيام به خود مي گيرند و جامه افطاري و سحري به تن مي كنند، اما آداب و رسوم منطقه آذربايجان خود چيزي ديگري است ، حلاوت،طراوت و جذابيت ديگري دارد.
آذربايجان از ديرباز به سرزمين خدا پرستي، وحدانيت و نيز عشق به ولايت و تشيع و ام‌القراي اسلام لقب گرفته است، اما آنچه كه در اولين گام مي توانم در آستانه رمضان و يا در روزهاي روزه در بين مردم آذربايجان مشاهده كرد تغيير رفتار و منش آنها و سيل دعوت به افطارها است.
افطار دادن به قدري در بين مردم آذربايجان از جايگاه بالايي برخوردار است كه هر يك سعي مي كند بر ديگري پيشي گيرد به همين خاطر اگر شما در آذربايجان بخواهيد افطاري بدهيد بعد از دهم ماه رمضان دچار مشكل خواهيد شد چون قبلاً رزور شده است!

*نزيه
برخي از مردم يكي دو روز قبل از ماه رمضان يعني روزهاي آخر ماه شعبان را به نيت استقبال از ماه مبارك رمضان روزه مي‌گيرند.
مردم آذربايجان شرقي با خانه‌تكاني به استقبال ماه مبارك رمضان مي‌روند و يكي دو روز مانده به آغاز ماه مبارك رمضان مردم روستاهاي آذربايجان شرقي فطيري به نام «نزيه»درست مي‌كنند.
نزيه يك نوع نان محلي مغزدار است كه روي آن با چنگال و ته استكان بزك شده است. اين فطير از شيريني‌هاي مخصوص ماه رمضان است.»

*قاباخلاما
پيش از اينكه راديو و تلويزيون اعلام آغاز ماه رمضان را به عهده بگيرند، روستائيان براي رويت هلال بالاي بام مي‌رفتند و ساعت‌ها منتظر مي‌شدند يا سواري را به شهرهاي اطراف مي‌فرستادند تا از ديده شدن هلال خبري بياورد. رسم پيشواز هم در ميان متدينين وجود دارد كه به آن «قاباخلاما» مي‌گويند. آنها دو يا سه روز قبل از رويت هلال به پيشواز ماه رمضان مي‌روند و روزه مي‌گيرند.»

*رويت هلال ماه و نگاه كردن به آئينه
بزرگترها بعد از رويت هلال ماه رمضان، به چهره يك كودك معصوم يا يك فرد مومن و نمازخوان نگاه مي‌كردند و اعتقاد داشتند كه نگريستن به صورت آدمهاي بي‌نماز و روزه‌خوار، خوش يمني درپي نخواهد داشت.
نگاه كردن به‌آيينه و فرستادن صلوات بر محمد و آل محمد (ص) بعد از رويت هلال ماه هنوز هم به عنوان يك رسم در بين پيرمردان مناطق روستايي استان، مرسوم است .
اين عادت بر اين اعتقاد مبتني است كه بايد در ماه رمضان دل مومن همچون آيينه صاف و روشن باشد و از ناپاكي‌ها صيقل يابد.
پيرمردان براي اين منظور همواره آ ئينه كوچكي در درون جيب خود داشتند و بعد از اينكه خود به رويت آيينه مي‌پرداختند، با فرستادن صلوات چندين بار آئينه را به دور خود و اهل خانواده مي‌چرخاندند.
هر چند اين رسم در طي ساليان اخير به دليل توسعه رسانه هاي گروهي، موضوعيت خود را از دست داده اما هنوز كه هنوز است بسياري از پيرزنان و پيرمردان روستانشين براي كار مبادرت مي كنند .
پيش از اين همچنين قبل از آغاز ماه رمضان از طرف مردم روستاهايي كه روحاني نداشتند،‌ نمايندگاني به نزد امام‌جمعه‌هاي شهرها ‌فرستاده مي شد و از آنها درخواست مي‌كردند كه يك روحاني را به نمايندگي از خود به روستا بفرستند. روحاني فرستاده شده را با سلام و صلوات به روستا مي‌بردند و هر شب در خانه‌اي مهمان مي‌شد تا ماه رمضان به پايان برسد.»‌

*غباروبي منازل و مساجد
در آذربايجان شرقي مخصوصاً زنان روستايي در ماه رمضان مانند عيد نوروز اقدام به غبارگيري از منازل مي‌كردند و مردم اين منطقه اقدام به غباروبي مساجد مي‌كنند.
زنان مومنه آذربايجان بر اين اعتقاد بودند خانه‌اي كه براي شروع ماه رمضان پاك و تميز نباشد، خير و بركت ماه مهماني خدا، از آن گريزان مي‌شود.

*افطاري
افطاردهي در آذربايجان شرقي از هفته دوم ماه رمضان مرسوم است و معمولا فقرا را به مراسم افطاري دعوت مي‌كنند و البته از افراد فاميل نيز وعده گرفته مي‌شود.
اما آنچه كه اغلب بر سر سفره افطاري آذربايجان ها ديده مي شود از نان هاي روغني گرفته تا سوپ و خرماهاي تزئين شده با گردو ، پودر گردو ، پنير ،سبزي، ماست، مربا، شير برنج و انواع حليم‌ها است.
در گذشته آبگوشت از غذاهاي مرسوم افطاري بوده است اما امروز افطاري‌ها تفاوت چنداني با ديگر نقاط كشور ندارد فقط آش دوغ و آش رشته مرسوم است و اخيرا گذاشتن سوپ هم بر سر سفره افطار در تبريز مرسوم شده است.
امروزه نان روغني پزهاي بازاري كار خانمها را راحت كرده اند اما چه بسيار زمان كدبانو كه، لذيذترين و خوشمزه ترين كلوچه ها ، نان ها و كيك ها و شيريني ها را براي مهمانان روزه دار خود تدارك مي بينند.
اما در اين ميان آنچه بايد به وجودش آنهم در عصر تكنولوژي و پيشرفت حسرت خورد، انتقال اين سنت حسنه از داخل خانه هاي با صفا و كوچك شهروندان و روستائيان به داخل سالن هاي بي روح و تالارهاي غذاخوري است، اگر تا ديروز با خرما و آب داغ و سوپي خانگي از روزه داران پذيرايي شده و و زنان آذربايجاني كدبانوگري و دست پخت هاي هنرمندانه‌اي خويش را به رخ مهمانان مي كشيدند،اكنون به دليل زندگي ماشيني غذاهاي رنگارنگ، گران قيمت و مصنوعي بر روي ميزها چيده مي شود.
اما اين تغيير شيوه هم به نوعي از نيت خيرخواهانه مردم آذربايجان حكايت دارد.
اما شيرين ترين افطاري به تازه دامادها و تازه عروس ها اختصاص دارد، پسران و دختران نامزد در ايام زمپان جايگاه ويژه اي در سر سفره افطار دارند .خانواده آقا دامادها و عروس خانم ها هم جاي خود دارد.
كار و بار شيريني فروش ها و مخصوصاً آن دسته از قناديهاي كه زولبيا و باميه و كلوچه ها و نان روغني ها مخصوص و معروف خود را مي پذند نيز در اين ايام سكه مي شود.چند ساعت به افطار مانده مي توان شور و حرارت و صف هاي طولاني در مقابل اين شيريني فروش ها را مشاهده كرد.

*اوباش دان
اما سحري خوردن و سحري بلند شدن هم براي خود در آذربايجان و به ويژه در روستاهاي آن آدابي دارد هنوز هم كه هنوز است روستائيان و عشاير آذربايجان با صداي ضربه همسايه بر ديوار خانه شان از خواب بيدار مي شوند اگر سحرگاهان كه در روستاهاي دور افتاده آذربايجان بر روي پشت بام خانه اي قرار بگيري مي بيني كه چه شور و نشاط مبرهن در روستاها حاكم است چراغ خانه ها يكي يكي روشن مي شوند همسايه‌هاي ديوار به ديوار زنجير وار يكديگر را به فريضه الهي فرا مي خوانند و حسن ختام اين شعر منظوم سحري خوردن به شيواترين موسيقي آسماني يعني اذان صبح ختم مي شود.
در روستاهاي استان در ماه رمضان، وسيله آگاه شدن مردم از اوقات شرعي، عمدتا به وسيله موذن‌هاي روستايي، حركت ستارگان و بالاخره بانگ صبحگاهي خروسهاي محلي بوده است.
در بين عامه مردم، زمان سحري خوردن در بين مردم منطقه به « اوباش» يا « اوباش دان» مشهور است و وقت آن نيز يك ساعت مانده به اذان صبح است .
موذنين روستايي، با صداي نافذ و گيرايي، وقت سحر را بر پشت بامهاي منازل يا مساجد روستايي با دعايي كه در محل به آن « مناجات» مي‌گويند، اعلام مي‌داشتند.
مناجات شامل چند قطعه دعا به زبان عربي و تركي و صلوات بر محمد و آل محمد (ص) بوده است.
پيرمردان در سطح روستاها، هنوز هم با حسرت زيادي خاطراتي از شيوه بيان، گيرايي و زيبايي صداي مناجات خوانان نقل مي‌كنند.
همچنين در گذشته‌هاي نه چندان دور در مناطق روستايي وقت سحر و اذان صبح از روي حركت ستاره‌هايي كه اصطلاحا به آنها « اولكرلر» مي‌گفتند تعيين مي‌شد.
ماه رمضان در آذربايجان، هنوز هم ماه احسان، اطعام و تجديد دوستي‌هاست و اكثر خانواده‌ها، سعي مي‌كنند حداقل براي يكبار در طول اين ماه براي افراد فاميل و نزديكان، افطاري بدهند.
دادن افطاري‌هاي جمعي، براي مستمندان هنوز هم، در سطح برخي از مساجد شهري و روستايي استان در شب هاي ماه رمضان مرسوم است.
مراسم نيمه ماه رمضان يعني روز تولد امام حسن مجتبي (ع) نيز در آذربايجان گرامي داشته مي شود هر چند مراسم عقد و عروسي در اين ماه در بين مردم آذربايجان متداول و معمول نيست اما بسياري از خانواده ها نيز فراهم كردن مقدمات يك زندگي مشترك و مراسم بله برون را در ايام رمضان و به ويژه پانزدهم پربركت و ميمون مي دانند.

*شب‌هاي احيا
اما شب‌هاي احيا در آذربايجان از جايگاه ويژه اي برخوردار است مساجد حسينه ها، مصلي ها همه از خيل مشتاقان وصال دوست و خريداران مغرفت ،پابرهنگان و تشنگان محبت و رحمت دوست آكنده و لبريز است.«سبحانك يا لا اله الا انت،الغوث الغوث خلصنا من النار يارب» و اين آواي سوزناك هر آذربايجاني است كه در شب هاي قدر (19 – 23 رمضان) از دل سينه هاي مالامال از اميد رحمت و مغفرت پروردگار جاري مي شود.در اين روزها و شب ها محبت،مهرباني،احسان و نيكوكاري مردم آذربايجان و خانواده هاي آنان به اوج خود مي رسدخوشحال و با نشاط از آن جهت كه رمضان اين ماه پرفيض و بركت را در يافته اند و به اين توفيق بزرگ نائل شده اند و مغموم از آن جهت كه اين ماه دوست داشتني در حال خداحافظي از آنهاست.

*زيارت اهل قبور
در عصر واپسين روز از ماه رمضان بسياري از خانواده ها در بسياري از شهرها و روستاها به زيارت اهل قبور رفته و نذر و احسان مي كنند.كودكان و نوجوانان نيز از اين آداب و رسوم سنتي و معنوي سهمي براي خود دارند آنها پا به پاي بزرگان و والدين خود سحري مي خورند و چون ظهر شرعي فرا مي رسد افطار زود هنگام مي كنند. آنها نيز از فيوضات اين ماه پربركت مستفيض مي شوند.

*دوختن كيسه لعن ابن معلجم
رسم كيسه‌دوزي 27 ماه رمضان كه هنوز در برخي مناطق اين استان زنده است ،« معروف است كه روز 27 ماه رمضان شب قصاص ابن ملجم است. در اين روز زنان برخي مناطق كيسه‌اي مي‌دوزند كه به كيسه لعن ابن ملجم يا كيسه مراد‌ معروف است. در شب بيست و هفتم ماه رمضان با هر سوزني كه به اين كيسه مي‌زنند، يك بار به ابن ملجم لعنت مي‌فرستند.»

*فطريه
در آخرين روز سرپرست خانواده با محاسبه ميزان فطريه افراد آن را از قوت سالانه يا از پول توي جيب جدا كرده و در محل خاصي قرار مي‌دهند.
فطريه در روستاها شامل آرد يا گندم مي‌شود كه سرپرست خانواده آن را در پشت در و در داخل منزل قرار مي‌دهد كه در اولين فرصت به افراد فقير و مستمند تحويل دهد.
در برخي از مناطق روستايي و شهري در روز پاياني ماه رمضان بعد از اداي فريضه مغرب و عشا، آيين خداحافظي ماه رمضان برگزار مي‌شود كه اين آيين شامل نمازهاي مستحبي و دعاهاست.
در ميان مردم آذربايجان شرقي رسم است كه مادر خانواده، كاسه‌اي را پر از گندم مي‌كند و از بزرگ تا كوچك بر روي آن دست مي‌زنند. همه سعي مي‌كنند در هنگام اعلام عيد در خانه‌هاي خود باشند تا فطريه‌شان به گردن كس ديگري نيفتد. مردم استان معتقدند كه بايد فطريه را در همان روز اول به فقرا بدهند.»
بعد از برگزاري نماز عيد در مسجد محل، مردم به ديد و بازديد مي‌روند و خصوصا به كساني سر مي‌زنند كه نوعيد دارند.
اما هلال ماه شوال كه به بام باختر آسمان نقش مي بندد حلول شوال و پايان رمضان حتمي است و فردايش عيدفطر است و شادي و نشاطي ديگر و به شكرانه توفيق يك ماه روزه داري و منزلت در جوار محبت پروردگار را جشن و سرور و شادماني خانواده ها را در بر مي گيرد.هرچند كه اين جشن در ذات خود اندكي هجران دارد چرا كه اين ماه دوست داشتني براي سالي ديگر از خانه ها رخت بر بسته است:
صد حيف كه آن رفت
صد شكر كه اين آمد
  نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم شهریور 1386ساعت 7:42  توسط سعید صادقیان  | 

به بهانه نوزدهمين سالگرد درگذشت استاد شهريار

شرح شورانگيز عشق

خبرگزاري فارس: دير زمانى است كه نام شهريار بر تارك ادب، شعر و هنر پارسى همچون نگينى خودنمايى مى‌كند و پيوندى استوار و ناگسستنى با آن دارد.

گزارش تصويري مرتبط
-------------------------------

به گزارش خبرگزاري فارس از تبريز، استاد شاعرى كه سالها با يكه‌تازى در ميدان توحيد و وادى عرفان ثمره اشعارش هم اكنون زينت‌بخش محافل خاص و عام ماست. رند پير عالم‌سوزى كه هبه شهرياريش را از كف عطاى خواجه شيراز برگرفته بود و همچون مراد خود زمزمه غزل‌هايش عشق را در رگها به جوش مى‌آورد، گرانقدرى كه غزل على اى هماى رحمتش او را فارغ از زمان و مكان نمود و در ابتداى ابد و انتهاى ازل جايش داد.
امروزه در پهن دشت سرزمين ايران كمتر جايي را مي توان يافت كه نام و نشاني از سروده هاي شهريار در آن نباشد و شمار اندكي از مردم با سواد را مي توان ديد كه بيتي ،قطعه اي و غزلي از شهريار را بر لوح خاطر نسپرده باشند و اين نشانه اي است از نفوذ معنوي كلام شاعر بر سراچه دل آشنا و بيگانه.
نام «شهريار» فرزند نامدار تبريز سالها است كه از مرزهاي ايران گذشته و در چهار گوشه گيتي هر جا كه از ادب فارسي و زبان حافظ، سعدي و فردوسي سخن مي‌رود از لاهور و كشمير و پيشاور و كراچي تا مدرسه السنه شرقيه پاريس و مكتب شرقي و‌ آفريقايي،از فرانكفورت و...تا راهروهاي دانشگاه هاروارد، زبانزد پارسي شناسان است و دير زماني است كه نام شهريار با حديث ادب معاصر ايران عناي بر عناي مي رود و شعر فارسي با ديوان و‌ آثار شهريار پيوند استوار و ناگسستني دارد.
امروز به جرأت مي‌توان گفت «شهريار»از برجسته‌ترين مظاهر جهان شعر و پر فروغ‌ترين ستارگان آسمان ادب ايران به شمار مي‌رود و آنان كه ادبيات شيرين فارسي را نيك مي‌شناسند وي را نظامي، سعدي و حافظ امروز مي‌خوانند و آثار وي را از نظر رعايت نكات اخلاقي،عرفاني و برانگيختن غرور ملي،حسن ميهن پرستي و نوعدوستي گل سرسبد ادبيات معاصر مي‌دانند.
وليكن آنچه در اين ميانه گفتني است، اين است كه «شهريار» نيز به مانند هر انسان انديشه‌ورز در راستاي آفرينشهاي هنري خود با افت و خيزهايي روبرو بوده و در گذرگاه حيات خويش فراز و نشيبهاي بسياري را ديده و از پيچ و خم‌هاي دور و درازي گذشته تا راه خود را در جهت حركت استكمالي و خلق آثار و سروده‌هايي جاودانه و ماندگار يافته است.
استاد ملك الشعراء بهار او را بداعت شاعري نه تنها افتخار ايران بلكه افتخار عالم شرق مي‌داند.
«سيد محمد حسين بهجت تبريزي» متخلص به «شهريار» فرزند «حاج ميرآقا خشگنابي »كه از وكلاي درجه اول تبريز و از دانشمندان اهل قلم و ادب بود در سال 1286 شمسي هجري در تبريز متولد شد. مسقط الراس اصلي خانواده او قريه خشگناب در بخش قره چمن آذربايجان است.
شاعر ايام كودكي را كه مصادف با انقلابات تبريز بود و قرا شنگول آباد و قيش قرشاقو خشگناب بسر برد و خاطرات شيرين بسياري از آن نقاط دارد.تحصيلات خود را با قرائت گلستان و نصاب در مكتب آن قريه و پيش پدر شروع كرد و در همان اوان با ديوان حافظ كه هنوز هم همواره در دسترسش بوده اشنايي پيدا كرد بطوري كه مي گويد« هر چه دارم از دولت حافظ دارم».
بعد از گذراندن دوره سيكل در مدرسه متحده و فيوضات در سال 1300 به تهران رفت و تحصيلات متوسطه را در دارالفنون به پايان رساند و وارد مدرسه طب شد.پس از پنج سال تحصيل كمي قبل از اخذ ديپلم دكترا مدرسه را ترك گفت و مدتي در تهران بود تا اينكه بالاخره در سال 1310 وارد خدمت شد.
شهريار بعد از ترك تحصيل به خراسان رفت و به خدمات دولتى پرداخت و در اداره ثبت اسناد نيشابور مشغول به كار شد و در آنجا نقاش بزرگ كمال الملك را ملاقات كرد و مثنوى معروف «زيارت كمال الملك» را سرود. سپس بعد از آن مدتى به تهران منتقل شد و پس از چند بار تغيير شغل و سمت در بانك كشاورزى به كار پرداخت. با آنكه اين كار را هم دوست نداشت تا ايام بازنشستگى به همين خدمت مشغول بود.
استاد شهريار در اوايل جوانى و آغاز شاعرى «بهجت» و نيز « شيوا» تخلص مى‌كرد ولى به علت ارادت قلبى و ايمانى كه در همان كودكى و نوجوانى به خواجه شيراز داشت براى يافتن تخلصى درويشانه به ديوان حضرت تفالى زد و دوبار كلمه شهريار آمد:
دوام عمر و ملك او بخواه از لطف حق حافظ
كه چرخ اين سكه دولت به نام شهرياران زد
غم غريبى و محنت چو بر نمى‌تابم
روم به شهر خود و شهريار خود باشم
«شهريار» در انديشه، وجدان و احساس خويش صداقت و سادگي يك انسان برخاسته از روستا را داشت و از اين پايگاه بي پيرايه، جهان پيرامون خود را مي‌نگريست و در سال 1316 سه سال بعد از فوت پدرش سفري براي ديدار خويشاوندان به تبريز كرد، وي در سال‌هاي آخر دوران تحصيل در رشته پزشكي به دام عشق نافرجامي گرفتار آمد و اين ناكامي موهبتي بود الهي كه آتش درون و سوز التهاب شاعر را شعله‌ور ساخت و تحولات دروني او را به اوج هاي معنوي ويژه‌اي كشانيد تا جايي كه از بند علائق رست و در سلك صاحبدلان درآمد و سروده هايش رنگ و بوي ديگري يافت.
شاعر در آغازين دوران جواني به وجهي نيكو از عهده اين آزمون درد و رنج برآمد و پايه هنري‌اش به سرحد كمال معنوي رسيد.
بت شكني‌هايي كه به تائب شدن وي انجاميده براي بسياري ناآشناست.
زاهدي، دوست استاد شهريار در مقدمه‌اي كه در سال 1336 براي چاپ چهارم ديوان نوشته از اين حالات روحي شاعر چنين ياد كرده است:
« شهريار پس از درك اين فيض عظيم، به كلي تغيير حالت مي دهد.از آن موقع به بعد پي بردن به افكار و حالات شهريار براي خويشان و دوستان و آشنايانش حتي من مشكل شده بود.حرفهاي مي زد كه درك آنها به طور عادي مقدور نبود»
شهريار در قطعه موميايي با زباني سمبوليك، نشانه‌هاي كمرنگي از اين حالات روحي و سير و سلوك معنوي خود را منظر خواننده قرار داد و از نظر درك مفاهيم عرفاني اين سروده رمزي خود نيز مقدمه اي بر آن نگاشته كه شايد سالكان حريم عشق و معرفت را چون كليد كشف رمزي به كار آيد.
به هر تقدير «شهريار» شاعري است يكه‌تاز در ميدان توحيدي و وادي عرفان و خود با اشاره به سروده حافظ مي‌گويد:«هر چه كردم همه از دولت قرآن كردم.»
در اشعاري چون صداي خدا،قيام محمد، مناجات، مولا علي و شريح قاضي، كاروان كربلا، هديه عيد غدير، اسلام و خدمت اجتماع، جهاد عقيدت و غيره عمق اعتقادات شهريار را برآنچه كه خود به حق گفته مي توان دريافت.
لطف سخن استاد «شهريار» در چيرگي بي‌نظير وي براي سرودن شعر به دو زبان دري و آذري، شهرت ويژه‌اي به اين پير استاد عرفان بخشيده و شهرتش از فراسوي مرزهاي جغرافياي ايران، به سرزمين‌هاي ديگر ره گشوده، سخنان دلنشينش روشني بخش دل شيفتگان معرفت الهي گشته است و همين نكته است كه «شهريار» را ميان اقران و شاعران معاصر ايران ممتاز و بي نظير كرده است.
همنشيني و مجالست وي با زبده‌ترين هنرمندان معاصرش در دوره تحصيل در تهران همچون «ابوالحسن خواه صبا»،«صادق هدايت»و نيز آشنايي با «نيما يوشيج» و «كمال الملك» همه و همه در شكل‌گيري شخصيت فكري وي مؤثر واقع شد، به طوري كه شريعتي درباره استاد شهريار مي‌گويد:«...كيست كه بگويد ماه در كوير كبود و بي‌كرانه آسمان تنها نيست و در انبوه هزاران ستاره‌اي كه وي را همواره در ميان گرفته‌اند و هميشه در پي‌اش روانند غريب نيست،كو آشنايي ماه، كو خويشاوند ماه، اما ماه همدرد آشنايي دارد با او از يك نژاد نيست با او همخانه نيست، هر كدام، از آن دنياي ديگري هستند، دو بيگانه اما دو بيگانه همدرد و مي‌دانيم كه دو بيگانه همدرد از دو خويش بي درد يا ناهم درد با هم خويشاوندترند.چقدر اين شعر «شهريار» هيجان دارد! خطاب به نيما يوشيج شاعري كه زبانش با زبان و سبكش با سبك شهريار بيگانه است. او كهنه سراست و اين نوسرا، او از آذربايجان است و اين از رشت دو چهره درخشان اما هر كدام از آن دنياي ديگر، هر كدام در صف ديگري، دو صف متقابل،متخاصم و متناقض با ديگري، اما اين دو بيگانه هر دو در يك درد مي‌گدازند در جان هر دو يك آتش افتاده و هر دو را يك شعله مي سوزد:
نيما غم دل گو كه غريبانه بگرييم
سرپيش هم آريم و دو ديوانه بگرييم
«شهريار» پس از پيروزي انقلاب اسلامي با اشعاري چون تشريف قبول و مقام رهبري با جان و دل همنوايي با انقلاب را آغاز كرد،چنانكه باز خود مي گويد: «تا سال‌هاي آخر عمر هيچ‌گاه از جهاد قلمي باز نايستاده ام» و اين هم‌عناني را نيز بايد در همان ايمان و اعتقادي وي به معارف اسلام وعرفان دانست.
به دليل خصوصياتي كه از «شهريار» ياد شد، مقام معظم رهبري كه خود از فرزانگان عالم شعر و ادب و هنر است عنايت ويژه‌اي به استاد و شعر او داشته‌اند،معظم‌له در سخنان خود از «شهريار» به عنوان «شهريار» شعر و ادب ايران و بلبل داستان‌سراي غزل فارسي ياد كرده‌اند، وي را كسي دانسته‌اند كه عاشق قرآن بود و قرآن مجسم و زنده را در انقلاب اسلامي و نظام اسلامي مشاهده كرد، به قطع و يقين عنايت ويژه رهبر فرزانه انقلاب به استاد به عنوان يكي از افتخارات عظيم و سرمايه گرانقدر در كارنامه اين شاعر ثبت و ضبط خواهد شد.
هنر بزرگ «شهريار» گذشته از استادي در سرودن غزل،قصيده،مثنوي،قطعه و غيره در چهار مورد است،به عنوان نمونه مناجات «علي اي هماي رحمت»،در ابداع تابلوهاي رنگين و توصيف دقيق شاعرانه از قبيل تخت جمشيد،در استخدام استادانه زبان و مصطلاحات و تعبيرات عاميانه و زبان محاوره در شعر نظير شاهكار آذربايجاني «حيدر بابايه سلام»و چهارم در ابداع و آفرينش آثار عاطفي بسيار عميق مانند واي مادرم و قطعه حيدر بابا.
قطعه «حيدر بابايه سلام» يا« سلام بر حيدر بابا » از معروف‌ترين آثار «شهريار» است و هيچ يك از ديگر آثار اعم از غزليات،قصائد،قطعات و تابلوي استاد به تنهايي اين حد شهرت و قبول عام نيافته است.شايد اين موفقيت بيش از هر چيز مرهون جاذبه فولكلوريك و قالب دل انگيز زبان مصطلح عاميانه و توجه و اقبال مشتاقانه آشنايان به زبان كنوني آذربايجان باشد و بديهي است كه برخورداري اين قطعه از حد اعلاي احساس،دلاويزي و از دل برآمدگي بر دلكش‌ترين و لطيف‌ترين تعبيرات،اصطلاحات،تخيلات خاطره انگيز و زندگي سرشار از لطف و صفاي كودكي شاعر در دامن طبيعت كه احساس مشابه در هر خواننده و شنونده‌اي بيدار مي‌كند نيز در توفيق آن كاملاً مؤثر بوده است.
«حيدر بابايه سلام» از احساس قوي و تأثري بي‌تكلف و تخيلي شيرين و برجسته بهره مند است و اگر چه به جامه فاخر زبان ادبي و مصنوع شعر كلاسيك و طنطنه وزن عروضي آراسته نيست ولي در عوض به زبان دل مردم است كه سرشار از هزاران اشاره و نكته باريكتر از مو و لبريز از بدايع، نكات،تعبيرات و نادرترين اصطلاحات محلي مي‌باشد،يعني به زباني كه از هر زبان ادبي و شيوه‌هاي مصنوع آن رنگين‌تر و دل‌كش‌تر و در نتيجه براي عموم آشنايان به اين لهجه اعم از عوام و خواص رساتر و دل‌انگيزتر است، ناگفته نبايد گذاشت كه برخلاف آنچه گروهي مي‌پندارند، شعر استادانه سرودن بدين شيوه و نمايش هنرمندانه تخيلات و تاثرات با زبان طبيعي مردم و در قالب وزني روان و گواراي هجائي به مراتب دشوارتر است و عرصه توفيقي بيش از آن كه در سرودن قطعه «حيدر بابا» نصيب «شهريار» شده است متصور نيست.
«سلام بر حيدر بابا» شامل دو قطعه شعر منفصل است كه قطعه دوم در واقع تجديد مطلعي از قطعه اول و مكمل و متمم آن بشمار مي رود. هر دو قطعه از نظر زمينه،موضوع و مطلب از يك سرچشمه كه تجديد و تثبيت خاطرات ايام كودكي و تجسم تصوير زندگاني ساده و شيرين و بي‌پيرايه دامنه نشينان كوه حيدر باباست سيراب مي شود.با اين تفاوت كه نخستين قطعه سلام و پيامي است از دور و خاطراتي است آميخته با حكايت شب هجران ولي قطعه دوم گله و درد دلي است از نزديك و گفت و گو و پرس و جوئي است كه در ميان حيدربابا و فرزند شاعرش مي رود.
در اين قطعه افسانه‌اي تلخ و شيرين ساز مي شود و از خاطرات روزهاي بازگشت ناپذير كودكي آنچه به حكم « از دل برود هر آنكه از ديده برفت»فراموش شده بود از فيض ديده بوسي و اشك نسيان زداي ديدار چهره از وراي حجاب مرور زمان ظاهر مي سازد.
شهريار در بند 72 قسمت نخستين ( حيدر بابا يه سلام) از كوه محبوب خواسته بود كه طنين صداي او را به آسمان ها و آفاق جهان منعكس و منتشر سازد و حيدر بابا نيز اين خواهش را اجابت مي كند و بانك ( حيدربابا)ي فرزندش را زبانزد عام و خاص مي كند.
ولي نبايد گمان كرد كه استاد بدين مناسبت مديون «حيدر بابا» است، بلكه در حقيقت «شهريار» است كه «حيدر بابا» را از حضيض گمنامي به اوج نامداري رسانيده و قرض‌دار خود ساخته است.
نخستين شعر «شهريار» در سن چهار سالگي به زبان مادري شاعر با اين مضمون « روقيه باجي ، باشيمين تاجي ، اتي آت ايته ، منه وئر كته »سروده شده است و ديوان نسبتا كامل وي با مقدمه ملك‌الشعراي بهار در سال 1310شمسي به چاپ رسيده است.
در سال 1333 مرگ مادر عزيزش او را داغدار مى‌كند. كسى كه اولين چكامه‌ها و لطافت شاعرى را در وجود او مى‌نهد چندان‌كه خود استاد نيز در اين باره اعتقاد داشت كه اولين خشت اين عمارت عظيم را مادرش با ترانه‌هاى تركى كه در كودكى براى او مى‌خوانده نهاده است. تلخ‌ترين خاطره او در زندگى همين جدايى است و استاد در رثاى او شاهكار ماندنى « اى واى مادرم» را مى‌سرايد. پس از فوت مادر راهى ديار تبريز مى‌شود و در آنجا با نوه عمه‌اش ازدواج مى‌كند و در منزلى كه با كمك خواهرش و وام بانكى خريدارى مى‌كند سكنى مى‌گزيند.
وى علاقه‌اى مفرط به موسيقى و خوشنويسى داشت و در جوانى سه تار مى‌نواخت، آن گونه كه استاد بى‌بديل، ابوالحسن صبا را متاثر مى‌كرد. چنان‌كه گفته است:
شرح شور انگيز عشق شهريار
در غزل مى‌پيچد و سيم سه تار
سادگى و عمومى بودن زبان و تعبير، يكى از موجبات رواج و شهرت شعر شهريار است. از اين رو شعر او براى همگان مفهوم و مانوس و نيز موثر است. از خصوصيات بارز شعر اين استاد گرانمايه انتخاب و استخدام لغات و تعبيرات عاميانه و پياده كردن آنها در شعر مى‌باشد. اين شاعر گرانقدر در زمان حيات خود پذيراى بسيارى از شيفتگان ادب و هنر از اقصى نقاط ايران بودند كه به ديدار ايشان مى‌رفتند تا محضر اين استاد مهربان، رئوف، باايمان و ساده‌زيست را درك كنند و از وجودش كه سالها درويشانه زيسته بود بهره‌هاى فراوان ببرند.
استاد «شهريار» در طول حيات پربارش با سرودن ده‌ها غزل ، قصيده ، قطعه و مثنوي به زبان‌هاي فارسي و آذري درخششي نوين در ادبيات معاصر اين مرز و بوم ايجاد كرد.
منظومه تركي « حيدربابايه سلام » اثر بي‌نظير اين شاعر بزرگ به عنوان يك شاهكار ادبي مورد توجه ادب دوستان قرار گرفته و تاكنون به بيش از90 زبان زنده دنيا ترجمه شده است.
«شهريار» به مذهب تشيع و پس از آن به انقلاب اسلامي دلبستگي عارفانه و شاعرانه خاصي داشت و اين دلبستگي علت اصلي مظلوميت او در ميان شاعران مسلمان و دگرانديش بود، اما «شهريار» با آثاري كه از خود برجاي گذاشت به هر دو گروه نشان داد كه سير صعودي را از زمين به آسمان آغاز كرده بود كه مذهب تشيع و انقلاب اسلامي همچون دو بال به ياري او شتافتند.
قدرت شعري «شهريار» در دو قطعه معروف « مرغ بهشتي» و « هذيان دل » به حد زيبايي جلوه كرده است.
استاد سخن معاصر، بيش از 28 هزار بيت شعر به زبان فارسي و در حدود 3 هزار بيت به زبان تركي آذري سروده‌ است،شهرت وي مرزهاي داخلي كشورمان ايران را در نورديده و اكنون در اغلب كشورهاي جهان شخصيتي شناخته شده مي‌‌باشد به طوري كه اكنون در جماهير ماوراي قفقاز و آسياي مركزي خيابان‌ها، سالن‌هاي نمايش، پارك‌ها و ديگر اماكن عمومي به نام « شهريار» نام‌گذاري مي‌شوند و در حال حاضر منظومه«حيدربابايه سلام » در اكثر دانشگاه‌هاي جهان از جمله دانشگاه كلمبيا در ايالات متحده ‌آمريكا مورد بحث رساله دكترا قرار گرفته است و برخي از موسيقيدانان همانند «هاژاك» آهنگساز معروف ارمنستان آهنگ جالبي براي آن ساخته است.
استاد مسلم شعر فارسي سرانجام در آذر ماه سال 1366 به علت بيماري ريوي به بيمارستان مهر تهران منتقل شد و سرانجام نيز همچون زندگى آكنده از غربتش در 27 شهريور سال 1367 در بيمارستان مهر تهران همچنان‌كه خود گفته بود؛
شهريارا بى‌حبيب خود نمى‌كردى سفر
اين سفر راه قيامت مى‌روى تنها چرا
تنها و غريبانه غزل هجرت ابدى‌اش را سرود و جان قدسي اش از كالبد تنش به سراي دوست پر كشيد
به ديار باقى شتافت و پس از تشييع در تهران با حضور ده‌ها هزار نفر در مقبره الشعراى سرخاب تبريز به آغوش خاك سپرده شد.
شهريارا:
تو به شمشير قلم در همه آفاق
به خدا ملك دلي نيست كه تسخير نكردي

*آشنايي با مقبره الشعراي تبريز
كوي ها و محله هاي قديمي تبريز از ديرباز محل و ماوايي براي سالكان حق و شاعران نام آور بوده است و بي ترديد تبريز به خاطر جاي دادن عارفان و شاعران صاحب نام در دل خود ، جايگاه ويژه ايي را در بين شهر هاي ديگر كشورمان دار است . هر چند برخي از آنان تبريزي يا آذربايجاني الاصل نبوده اند اما با اين حال هر كدام به علتي به تبريز گذري داشته و به مرور زمان شيفته آن شده و در اين مكان ساكن و طبق وصيت شان در تبريز به خاك سپرده شده اند
كوي سرخاب به جهت انتساب به شاعران نامي ، ارج و قرب بسياري در بين مردم داشته است به طوري كه زندگي در آن و حتي دفن شدن در اين كوي معروف، آرزوي بسياري از بزرگان محسوب مي شد. وجود اماكن ، بنا ها ، تكيه ها و مقابر معروفي چون ربع رشيدي ، تكيه حيدر ، بقعه عون بن علي ، بقعه سيد حمزه ،صاحب الامر و سيد ابراهيم يا حظيره بابا حسن ، حظيره بابا مزيد ، صفوه الصفا و مقبره الشعرا به تقدس و معروفيت آن افزوده است.
از مقبره الشعرا يا آرامگاه شاعران در سرخاب تبريز تا قبل از قرن هشتم نامي برده نشده است. قديمي ترين كتبي كه نام مقبره الشعراي تبريز را به صراحت نوشته است، تاريخ گزيده و نزهه القلوب حمدالله مستوفي است كه در سالهاي 730 و 740 هجري قمري تاليف شده است. بايد گفت كه نام مقبره الشعرا سرخاب ظاهراپس از دفن شدن شاعران معروف قرن ششم مانند خاقاني و ظهير و شاعراني كه بعد از آنها در آنجا دفن شده اند در كتب تاريخ و تذكره آمده و رفته رفته معروفيت يافته است.شهر تبريز پس از آنكه در قرن ششم مركز حكومت اتابكان آذربايجان شد پناهگاه شاعراني كه زندگي آرام و آسوده ايي را دور از جنگ و نزاع مي جستند گرديد ، خاقاني و ابوالعلا و فلكي از شروان و گنجه ، ظهير فاريابي و شاهپور نيشابوري از خراسان به تبريز آمدند و در اين شهر ساكن شدند و پس از مرگ ، يكايك آنان در حظيره مخصوصي دفن شدند كه اين حظيره را در تاريخ و تذكره ها به عنوان مقبره الشعرا ياد كرده اند ، شاعران ديگري نيز از عهد ايلخانيان تا ايلكانيان و دوره آق قويونلو در تبريز بودند و يا از نقاط ديگر به تبريز آمده و در اين شهر در گذشته اند كه غالبا در همين حظيره و در جوار خاقاني مدفون هستند.
مقبره الشعرا قبلا با نام هاي حظيره الشعرا ، حظيره القضاه ، قبرستان سرخاب معروف و مشهور بوده است اما متاسفانه گذشت روزگاران و مهم تر از آن حوادث طبيعي چون سيل و زلزله ، شكل ظاهري آن را از بين برده و آثاري از مقابر اين بزرگان بر جاي نمانده است. چنانچه طباطبايي صاحب كتاب اولاد اطهار كه در سال 1294 هجري قمري تاليف شده ، نوشته است كه به علت زلزله هاي بسيار مخصوصا زلزله سال 1193 و بعد از آن در سال 1194 آثاري از آن به جاي نمانده است. محقق بزرگوارجناب آقاي عزيز دولت آبادي در مقاله زلزله هاي تبريزدرباره مزارات مقبره الشعرا نوشته اند : (( با كمال تاسف از مزارات شهرياران شعر و ادب فارسي مثل خاقاني شرواني ، اسدي طوسي ، ظهير فاريابي ، مجيرالدين بيلقاني ، حكيم قطران تبريزي ،شاهپور بن محمد اشهري سبزواري ، خواجه همام تبريزي و ..... كوچكترين نشانه و اثري نمي يابيد. ))

*بناي يادبود
عظمت و تقدس خاك سرخاب به جهت عارفان و شاعراني كه در آن مدفون هستند و نام ظاهري مقبره الشعرا كه اثري از وجود خارجي آن نبود ، جرقه ايي بود براي ساخت بناي ياد بوداين شاعران و عارفان سترگ ، لذا در شهريور ماه 1350 هجري شمسي آگهي دعوت به مسابقه طرح ياد بود مقبره الشعرابه روزنامه هاي كيهان و اطلاعات و مجله يغما فرستاده شد و پس از طي مراحل اداري بالاخره طرح پيشنهادي آقاي مهندس غلامرضا فرزانمهر انتخاب و عمليات عمراني آن آغاز گرديد. اكنون تحت لواي جمهوري اسلامي ايران و به همت اداره كل فرهنگ و ارشاد اسلامي آذربايجان شرقي اين مجموعه فرهنگي پذيراي ميهمانان و گردشگران از داخل و خارج كشور مي باشد
به تبريز ار شوي ساكن زهي دولت زهي رفعت
به سرخاب ار شوي مدفون زهي روحا زهي راحت

*مقبره‌الشعراي تبريز از نگاهي ديگر
مقبره‌الشعراي تبريز به گمان بسياري، عزت و بركت خاصي داشته است كه حتي در كتاب روضه الاطهار آمده است كه وقتي مردمي از تبريز به روم به خدمت مولانا جلال الدين مشرف مي‌شدند بنا به خواسته مولانا از خاك سرخاب به عنوان تحفه به او مي‌بردند و مولانا به عزت، تمام خاك را نگه مي داشت.
تدفين شاعران مشهوري چون خاقاني شرواني، قطران تبريزي، ظهير فاريابي، همام تبريزي، اسدي طوسي، ماني شيرازي، اشهر سبزواري و محمد‌حسين بهجت تبريزي (استاد شهريار) و غيره باعث به وجود آمدن مقبره اي عظيم از مردان نامي در كنار يكديگر شده است.
البته بر اثر مرور زمان و عوامل طبيعي مانند زلزله‌هاي پياپي و گاه بسيار شديد تبريز اين مقبره‌ها ويران و به طور كامل از بين رفته‌اند، اما هم اكنون قسمتي از اين محل كه همان مقبره‌الشعرا ناميده مي‌شود، تجديد و احياي بنا شده است.
متأسفانه با وجود ارزش فرهنگي و تاريخي اين مكان، پروژه بازسازي آن كه از سال 1349 آغاز شده از سرعت مطلوب برخوردار نبوده است، به طوري كه اين مقبره عظيم به جاي اينكه در قالب يك مجموعه فرهنگي به ياد خانه تبديل شود، فرسودگي لابه‌لاي ديوارهايشان رسوخ كرده و به فراموشخانه‌اي تبديل شده كه در گرداب تصميم گيريهاي مقطعي مديران، سرگرداني مي‌كشد.
با اين اوصاف مقبره الشعراي تبريز، بالقوه داراي جذابيت‌هاي ويژه براي جذب مخاطب و توريست از اقصي نقاط دنياست و اكنون نبايد برنامه ريزي در اين حوزه با پراكندگي ادامه يابد. بلكه بايد چنين مكاني با برنامه ريزي منسجم در قالب يك مجموعه فرهنگي احياء شود و روح زندگي در آنها به جريان افتد و به ياد آوردن تدريجي خود را به نسل‌هاي آينده منتقل كند و اين تجربه مي‌تواند علاوه بر بودجه مستقل با به كارگيري توانايي بخش خصوصي، شرايط مطلوب تري را براي پويايي اين مجموعه و موزه ايجاد كند.
حقيقتاً بايد از مسئولان و مديران شهري سئوال كرد كه برنامه آنها براي ايجاد پايگاه‌هاي دائمي فرهنگ و توسعه آن در تبريز چيست؟آيا باز هم تجربه موفق و ناموفق مديران پيشين در حوزه فرهنگ به يك عادتي اجتناب ناپذير مبدل شده و تكرار خواهد شد ؟يا اينكه به جاي زنده كردن نماد به يادآوردن تدريجي خود، همه با هم در آغوش شهريار به گريه خواهيم نشست.

*و اما يك تأمل
سرزمين ايران در تمام اعصار، مهد پرورش و بالندگي شاعران و عارفان بسياري بوده است. به جرات مي‌توان گفت كه اين سرزمين، موعود و قبله‌گاه بيشتر عارفان و سالكان در قرن‌هاي گذشته بوده و تاثيرش را بر شاعران و عارفان سرزمين‌هاي دور و نزديك نيز گذارده است. در هر گوشه از اين مرز و بوم، بقعه يا مزاري از عارف يا شاعري نامدار مي‌توان جست كه بوي عبير و عنبر، بر خاكش پراكنده و عشق و معرفت را در كالبد مردمانش دميده است.
بدون شك تبريز به دليل جاي دادن به عارفان و شاعران بي شمار از اين حيث بسيار غني و پربارتر است و امروزه در دشت سرزمين ايران كمتر جايي را مي‌توان يافت كه نام و نشاني از سروده‌هاي شهريار در آن نباشد و شمار اندكي از مردم را مي‌توان ديد كه بيتي، قطعه اي يا غزلي از اين شاعر معاصر پرآوازه را بر لوح خاطر نسپرده باشد و اين نشانه اي است از نفوذ معنوي كلام شاعر بر سراچه دل آشنا و بيگانه.
پس شهريار و در كل مقبره‌الشعرا، تنها متعلق به تبريز و ايران نيست بلكه مقبره الشعرا و شهريار متعلق به كل جهان است و اين اهميت و جايگاه ملي مقبره‌الشعرا به عنوان يك مكان تاريخي و فرهنگي، توجه مضاعفي را از سوي دولتمردان مي‌طلبد.
و اكنون كه آذربايجان از پايگاه شايسته و پيشينه درخشان خود فاصله گرفته بر تمامي مسئولان دلسوز، انديشمندان، نمايندگان مجلس و علاقه مندان به اين خطه، فرض است تا با همفكري و تلاش و مجاهدتي مضاعف، مسير گمشده توسعه فرهنگي استان را بازيافته و آن را در مسير احياي مجد و عظمت گذشته خود ياري دهند.
به هر حال همچنان‌كه وحيد و ام البنين حسين زاده در كتاب مقبره الشعراي تبريز آورده‌اند: اينكه شاعران مدفون در مقبره الشعراء، خفتن در جوار شهريار را بيشتر براي خود مايه مباهات‌ مي‌دانند يا شهريار براي آرام گرفتن در معروف ترين مقبره الشعراي ايران بر خود مي‌بالد دقيقاً نمي‌توان گفت، اما در هر صورت، تبريز براي داشتن اين همه گوهر گرانبها در خاك عنبرينش مي‌بالد و افتخار مي‌كند.

* حرف آخر
و اما هند، موزه بين المللي عروسك‌هاي شانكار را تأسيس و فرانسه موزه بالزاك را راه اندازي كرد. قزاقستان موزه موسيقي را و ما هنوز اندر خم يك كوچه‌ايم و در چنين شرايطي كه سهم ايران از 300 هزار موزه در جهان، تنها 250 موزه آن هم در شرايط نيمه تعطيل است، خانه‌ها و مقبره‌هاي مشاهير كه بالقوه جذابيت فرهنگي و جذب مخاطب و توريست را دارند در ميان هياهوي روزمرگي رنگ مي‌بازند.
در خاتمه بايد گفت كه شهريار ملك دل در آخرين لحظات حيات اين دو بيت از اشعار خود را زمزمه كرد و جان سپرد:
اي مظهر جمال و جلال خدا
علي يا مظهر العجايب و يا مـرتضي عـلي
از شهـريــار پيـر زمينگير دست گير
اي دستگير مردم بي‌دست و پا علي

  نوشته شده در  سه شنبه بیست و هفتم شهریور 1386ساعت 15:39  توسط سعید صادقیان  | 
وبلاگ آچاچی  جشن رونمایی کتاب شهرستان میانه را به عموم اهالی میانه و مخصوصا آقای مهندس نایبی تبریک گفته و توفیق روزافزون ایشان را از درگاه احدیت مسآلت می نماید
  نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 16:10  توسط سعید صادقیان  | 

به همت وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و همکاری فرهنگسرای بهمن تهران ، جشن رونمائی کتاب شهرستان میانه تألیف محمدصادق نائبی برگزار می شود.

وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی ضمن اعلام این خبر ، انتخاب کتاب شهرستان میانه را بخاطر تنوع و گستردگي مطالب این کتاب و ویژگی های خاص آن در مقایسه با کتابهای مشابه اعلام کرد.
فرهنگسرای بهمن نیز ضمن تأیید این خبر ، آمادگی خود را برای برگزاری این مراسم در روز یکشنبه هجدهم شهریورماه اعلام کرد.

این مراسم که همراه با نقد ، بررسی و معرفی کتاب شهرستان میانه می باشد ، با شرکت نقّادان و تحلیلگران کتاب و علاقمندان به شهرستان میانه و چند تن از مسئولین برگزار خواهد شد.

برنامه های دقیقتر این برنامه به زودي توسط فرهنگسرای بهمن اعلام خواهد شد و سایت میانه نیز آنرا به اطلاع همشهریان عزیز خواهد رساند.www.Miyaneh.com

  نوشته شده در  یکشنبه یازدهم شهریور 1386ساعت 15:57  توسط سعید صادقیان  | 

بخش مرکزی شهرستان میانه با 2170 کیلومترمربع مساحت و 126668 نفر جمعیت از هفت دهستان و بیش از 130 روستای دارای سکنه تشکیل شده است. وسعت، جمعیت و تعداد روستاهای بخش مرکزی میانه از بسیاری از شهرستانهای استان آذربایجان شرقی بیشتر است لذا مدیریت این منطقه توسط یک بخشداری مشکلات فراوانی داشته و برای مردم قانع کننده نمی باشد. در نتیجه تقسیم بخش مرکزی میانه به دو قسمت و تاسیس بخش جدیدی در این منطقه ضروری می باشد بنا بر این در ذیل جمعیت دهستانها و مراکز آنها و تعداد روستاهای هر دهستان آورده می شود تا به بررسی بهتر موضوع کمک کند.

دهستان قافلانکوه غربی 12166 نفر و 16 آبادی به مرکزیت آچاچی 1020 خانوار و 3777 نفر ، دهستان گرمه جنوبی 8205 نفر و 41 آبادی به مرکزیت گوندوغدو 292 خانوار و 1356 نفر ، دهستان کله بوز شرقی 5825 نفر و 20 آبادی به مرکزیت کنگاور 78 خانوار و 383 نفر ، دهستان کله بوز غربی 5121 نفر و 17 آبادی به مرکزیت باشماق 214 خانوار و 988 نفر ، دهستان قزل اوزن 2958 نفر و 12 آبادی به مرکزیت قویجاق 62 خانوار و 248 نفر ، دهستان اوچ تپه شرقی 2636 نفر و 21 آبادی به مرکزیت پورسوقلو 64 خانوار و 307 نفر ، دهستان شیخ درآباد 2372 نفر و 4 آبادی به مرکزیت شیخ در آباد 451 خانوار و 2154 نفر.

همانگونه که ملاحظه می شود دهستان قافلانکوه غربی با 12166 نفر جمعیت پر جمعیت ترین دهستان و مرکز آن یعنی روستای آچاچی با 1020 خانوار و 3777 نفر جمعیت، بزرگترین روستای شهرستان میانه محسوب می شود. به عبارتی دیگر نزدیک به ده درصد از جمعیت 39283 نفری روستاهای بخش مرکزی در روستای آچاچی ساکن هستند. با این اوصاف و با توجه به همجواری دهستانهای قافلانکوه غربی ، گرمه جنوبی و قزل اوزن و سکونت نزدیک به دوسوم جمعیت روستاهای بخش مرکزی در این سه دهستان و واقع شدن روستای آچاچی بر سر راه ترانزیتی میانه – زنجان که اهالی دهستانهای فوق برای دسترسی به بازار و مراکز تجاری مرکز شهرستان (میانه) و مناطق مرکزی کشور (زنجان_ کرج و تهران ) بالاجبار باید از وسط آچاچی عبور کنند، تشکیل بخش جدیدی با نام قافلانکوه متشکل از دهستانهای قافلانکوه غربی ، قزل اوزن و گرمه جنوبی ، با مرکزیت آچاچی بهترین گزینه می باشد.

مطالعه مطالب ذیل توسط مسولان و مردم می تواند چرایی انتخاب آچاچی را به عنوان مرکز بخش توجیه کند. 1- با وجود اینکه جمعیت بخشهای ترکمانچای و کندوان تقریبا برابر می باشد ولی به لحاظ جمعیت زیاد مرکز بخش ترکمانچای (6500 نفر) در مقایسه با مرکز بخش کندوان(2000 نفر) توجه مسولان دولتی و غیر دولتی به ترکمانچای بیشتر از ترک می باشد بطوریکه اخیرا شعبه ای از دانشگاههای آزاد و پیام نور در شهر ترکمانچای ایجاد شده است و زمزمه ایجاد شهرستان ترکمنچای نیز به گوش می رسد. لذا در صورت تاسیس بخش جدید در منطقه ،اگر مرکز بخش یک روستای کوچک و دور افتاده باشد شاید تا ابد نتواند چنین امکاناتی را برای منطقه جذب کند. 2- به لحاظ واقع شدن آچاچی در شاهراه ارتباطی ایران – اروپا و نزدیکی به راه آهن تهران – تبریز ، همسایگی با شهر میانه، همجواری با رودخانه بزرگ قزل اوزن و پس از احداث سد شهریار(استور) واقع شدن در ساحل دریاچه سد، پتانسیل و ظرفیت سرمایه گذاری فراوانی در زمینه صنایع و غیره دارد. فلذا از مسولان و نمایندگان مردم میانه در مجلس تقاضا می شود ضمن فراهم نمودن مقدمات مساله فوق ، پیگیری های لازم را جهت تاسیس بخش قافلانکوه با مرکزیت آچاچی انجام دهند.

  نوشته شده در  چهارشنبه هفتم شهریور 1386ساعت 16:31  توسط سعید صادقیان  | 

 

"هیات وزیران در جلسه مورخ 3/5/1386 بنا به پیشنهاد وزارت کشور و به استناد اصل یکصد و سی و هشتم قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران تصویب نمود:

1-     به منظور ارایه خدمات مناسب و نظارت بر انجام فعالیتهای دستگاههای اجرایی در شهرستانهای بزرگ، وزارت کشور مکلف است بدون ایجاد هر گونه بار مالی در شهرستانهایی که واجد تمامی شاخصهای زیر باشند نسبت به دایر نمودن فرمانداری ویژه اقدام نماید:

الف- جمعیت شهرستان                 (250)هزار نفر

ب- جمعیت مرکز شهرستان           (125)هزار نفر

ج- فاصله شهرستان از مرکز استان  (125)کیلومتر

تبصره- دایر نمودن فرمانداری ویژه در شهرستانهایی که دو شاخص از سه شاخص یاد شده در بند(1) را دارا باشند منوط به تصویب هیات وزیران خواهد بود.

2-     وزارت کشور مکلف است در شهرستانهای شاهرود، آبادان،خوی،مراغه،سیرجان، مهاباد، زابل، دزفول، تربت حیدریه و ایرانشهر نسبت به دایر نمودن فرمانداری ویژه اقدام نماید.

3-     سطح مدیران واحدهای اداری وزارتخانه های مسکن و شهرسازی ، جهاد کشاورزی ، آموزش و پرورش ، راه و ترابری ، امور اقتصادی و دارایی ، کار و امور اجتماعی و اطلاعات در شهرستانهای دارای فرمانداری ویژه به معاون مدیر کل ارتقا می یابد.

تبصره- ارتقا سطح مدیران سایر دستگاهها با نظر وزیر کشور و معاون توسعه مدیریت و سرمایه انسانی رییس جمهور خواهد شد.

                                                             معاون اول رییس جمهور – پرویز داودی"

همچنین در جلسه روز یکشنبه مورخ 21/5/1386 هیات دولت پنج فرمانداری ساوه ، کاشان ، رفسنجان ، میاندوآب و ملایر را نیز به فرمانداری ویژه ارتقا داد.

با توجه به موارد فوق شهرستان میانه با  187 هزار نفر جمعیت ، شهر میانه بعنوان مرکز شهرستان با 87 هزار نفر جمعیت و فاصله 170 کیلومتربا مرکز استان ، تنها بند (ج) از شاخصهای سه گانه فوق در مورد میانه مصداق دارد با این اوصاف و با توجه به بندها و تبصره های تصویبنامه فوق ، شهرستان میانه حایز شرایط برای تاسیس فرمانداری ویژه نمی باشد.

از میان پنج شهرستانی که اخیرا تاسیس فرمانداری ویژه آنها تصویب شده است  شهرستان میاندوآب مانند میانه تنها شاخص (ج) از شاخصهای سه گانه فوق را دارا می باشد با این تفاوت که شهرستان میاندوآب با 245 هزار نفر و شهر میاندوآب با 112 هزار نفر فاصله کمی با نصاب  بندهای الف و ب دارد.

حال به نظر شما اگر جمعیت میانه هم به پنج هزار نفر کمتر از نصاب اعلام شده می رسید آیا فرمانداریش به ویژه ارتقا می یافت؟

به نظر نگارنده جواب منفی است چراکه تجربه سالهای گذشته نشان داده است که حتی طرحهایی که از نظر قانونی حق مردم این منطقه بوده یا انجام نشده ویا با چند سال تاخیر و پس از بیشتر شهرهای همجوار در این منطقه اجرا شده است .

راستی چرا جمعیت 209 هزارنفری شهرستان میاندوآب در سال 1375 به 245 هزار نفر در سال 1385 افزایش و جمعیت 207 هزار نفری شهرستان میانه در سال 1375 به 187 هزار نفر در سال 1385 کاهش یافته است.

لطفا به موارد ذیل توجه کنید

شهرستانهای میاندوآب ، شاهین دژ و تکاب مجموعا یک حوزه انتخابیه با دو نماینده محسوب می شوند یکی از این دو نماینده که عضو هیات رییسه مجلس نیز می باشد از نفوذ و قدرت خود در مجلس و دولت برای آبادانی و پیشرفت شهرستان میاندوآب استفاده نموده و در میان مردم نیز محبوبیت فراوانی کسب کرده است

دیگر نماینده این منطقه که بیشترین نطق پیش از دستور مجلس هفتم از آن اوست در همه نطقهایش از مسایل و مشکلات منطقه گفته و برای رفع این مشکلات راهکارهایی ارایه کرده است.

و اما نمایندگان میانه یکی از آنها که رییس کمیسیون و از نمایندگان قدیمی مجلس است در هر دوره چهارساله مجلس دو یا سه بار به ایراد نطق پرداخته و در پایان سخنانش به مسایل و مشکلات منطقه نیز اشاره ای میکند

از جمله در همه نطقهایش این عبارت را تکرار می کند"برای چندمین بار از وزیر کشور درخواست می کنم بخش ترکمانچای به شهرستان ارتقا یابد"ولی متاسفانه با وجود سابقه و تجربه فراوان این نماینده مجلس و نفوذ او در دولتهای گذشته، نه دولت قبلی و نه دولت فعلی خواسته او را اجابت نمی کند. همچنین این نماینده میانه در مقابل همه تصمیمات و اقدامات دولت در خصوص صنایع و مخصوصا خودرو سازی واکنش نشان داده و در مقام موافق یا مخالف مبادرت به اظهار نظرهای متعددی می نماید. و شاید همین اظهار نظرها و خودی نشان دادن ها ، اقبال او را برای جلوس بر اریکه صدارت وزارت صنایع در دولتهای بعدی بیشتر کند.

دیگر نماینده میانه که مجلس هفتم اولین تجربه نمایندگی او می باشد و به لحاظ هم سو و هم طیف بودن با دولتمردان هفتم و عضویت در فراکسیون اکثریت مجلس ، از نمایندگان ذی نفوذ در وزارتخانه ها و مجلس محسوب می شود اخیرا ایشان اقدامات و تلاشهایی برای آبادانی و پیشرفت منطقه انجام می دهد ولی هنوز نتیجه عملی تلاشها و کوششهای وی برای مردم ملموس نمی باشد

البته سیر مهاجرت روستاییان این منطقه به شهرها از سالهای گذشته شروع شده است  و اوج این مهاجرت ها زمانی بود که دو نماینده میانه در مجالس چهارم و پنجم هر ماه به همراه یک وزیر در منطقه حاضر می شدند ولی معلوم نیست چرا وزرای مربوطه اقدامی عملی برای ایجاد امکانات در روستاها و جلوگیری از مهاجرت آنها انجام ندادند

شاید با این اوصاف افراد غریبه و نا آشنا هم علت افزایش 36 هزار نفری جمعیت شهرستان میاندوآب و کاهش 20 هزارنفری جمعیت شهرستان میانه را متوجه شده اند.

در کشور ما قوانین موضوعه در طول دوره های مختلف مجلس و همچنین مصوبات تصویب شده در هیات دولت با پایان کار آن دولت و روی کار آمدن دولت جدید دستخوش تغییر و تحول می شوند. برخی از نمایندگان مجلس با تصویب قانون ومصوبات دولت آن را به دقت مورد مطالعه قرار داده  و بلافاصله با تمسک به آن قانون و یا مصوبه و تبصره های آنها و شاید در برخی موارد با استفاده از روابط فراقانونی ، طرحهایی را برای منطقه خود اجرا می کنند. که در صورت تعلل و اهمال کاری و با تغییر دولت و اعضای آن چه بسا اجرای چنین طرحهایی غیر ممکن و یا بسیار مشکل بشود. بعنوان مثال نمایندگان میانه در سالهای گذشته و در زمانی که رادیو مراغه و رادیو بناب تاسیس می شد می توانستند مجوز تاسیس رادیو میانه را از مراجع ذیصلاح اخذ کنند ولی امروز این امر غیرممکن شده است.

حال آقایان نمایندگان میانه و آقایان هیات دولت لطفا به موارد ذیل توجه کنند

آقای نماینده شما که پس از هر تصمیم و اقدام دولت در خصوص امور صنعتی و اقتصادی  بلافاصله واکنش نشان داده و با تذکرات و هشدارهایتان تلاش می کنید مانع اجرای تصمیمات غلط دولت شوید آیا بهتر نیست در مورد مسایل و مشکلات حوزه انتخابیه تان و مخصوصا رشد منفی جمعیت شهرستان میانه به رییس جمهور و وزرا هشدار دهید

آقای هاشمی ، وزارت کشور در پاسخ به خواسته اخیر آقای حسینی دیگر نماینده میانه مبنی بر تبدیل روستای آچاچی به شهر، به بهانه نقصان 220 نفری جمعیت در این روستا درخواست ایشان را رد کرده است ، زمانی که نمایندگان سایر شهرستانها برای تبدیل روستاهای منطقه شان که کم جمعیت تر از روستاهای منطقه ما بودند در راهروها و اتاقهای وزرارت کشور چانه زنی می کردند و در نهایت موفق هم می شدند شما به همراه وزرای مختلف هر ماه یک یا چند بار در منطقه میانه حضور می یافتید چرا در آن زمان چنین در خواستی نکردید؟

آقایان نمایندگان امروز و دیروز میانه، آیا با خود اندیشیده اید که اگر در سالهای گذشته تعدادی از روستاهای بزرگ منطقه به شهر تبدیل می شد. با توجه به وسعت زیاد منطقه و تعدد روستاها تعدادی از دهستانها به بخش ارتقا می یافت . اگر رادیو میانه تاسیس می شد . اگر برخی طرحهای صنعتی که بنام میانه تصویب ولی در مناطق مرکزی کشور ایجاد شده است در خود میانه ایجاد می شد . اگر با ایجاد صنایع تبدیلی در روستاهای دارای باغات میوه و محصولات لبنی از مهاجرت آنها ممانعت می شد شاید امروز جمعیت شهر و شهرستان میانه از نصاب لازم برای تاسیس فرمانداری ویژه بیشتر می شد.

آقایان هیات دولت عدالت محور، شاخصهایی را که برای تاسیس فرمانداری ویژه در نظر گرفته اید به نظر غیرعادلانه می رسد بدین لحاظ که شهرستانهای حایز شرایط قسمتهای الف و ب عمدتا شهرستانهایی هستند که به لحاظ استقرار دانشگاهها و دانشکده های متعدد دولتی، کارخانجات و مراکز بزرگ صنعتی و تولیدی ، فرودگاه و سایر امکانات دولتی شهرستانهایی مهاجر پذیر هستند و هر روز بر جمعیت آنها افزوده می شود در مقابل شهرستانهایی مانند میانه که اگر می توانست جمعیت بیست سال قبل خود را حفظ کند امروز با شرایط فوق استحقاق ایجاد فرمانداری ویژه داشت، ولی به لحاظ نبود امکانات مناسب و بی تفاوتی مسولان محلی و استانی نسبت به این مسایل و بی مهری دولتمردان گذشته ، در حال حاضر در مسابقه مهاجر فرستی جزو اولین ها می باشد. اجرای چنین طرحهایی در این مناطق در مقایسه با مناطق متمکن ضروری تر می باشد.

باشد که هیات دولت محترم با تجدید نظر در مصوبه فوق و لحاظ نمودن شاخصهایی مانند وسعت شهرستان ، تعداد روستاها و بخشها و دهستانها و در صورت فاصله بسیار زیاد شهرستان از مرکز استان کاستن از نصاب بندهای الف و ب ترتیبی اتخاذ نمایند که شهرستانهایی  همچون میانه که سطح مدیریتی فعلی برای مردم قانع کننده نمی باشد و همین امر منجر به مهاجرت بی رویه اهالی می شود به فرمانداری ویژه ارتقا یابد.

 

  نوشته شده در  شنبه سوم شهریور 1386ساعت 18:20  توسط سعید صادقیان  | 
 
  POWERED BY BLOGFA.COM